تبلیغات
سهم من از دلتنگی - وای غریبه!
سهم من از دلتنگی
من تو را می جویم و در این پویش پی در پی تو خویشتن نیز چو تو گم شده ام
چهارشنبه 5 خرداد 1389 :: نویسنده : رضا عالش زاده

تنها که شدم،

اولین شعر بر لبانم جاری شد

و آسمان دفترم ابری گشت.

غریبه نازنین!

این رسم روزگار است،

وقتی آخرین برگی می افتد

و تنها رد پای امید زیر برف بی اعتنایی گم می گردد،

شاعریی متولد می شود،

که شاعر بی چشمه ی  اشکی که بجوشد،

بی دری که به قفل آهنینی دچار آید

بی خدایی که دوباره مهمان قلبی شود

و بی آهی که جهانی را آتش زند

شاعر نیست.

 

تنها که شدم ،

تازه یادم افتاد که در این سینه ی  خراب

چقدر جایت خالیست!

 

آهای

با تو هستم های!

امشب تنهایم نگذار

که از سکوت لخته بسته در شریان این شب بیمناکم

امشب اگر هنری داری

به یاریم بشتاب

آه!

امشب می خواهم وسعت خالی نگاه تو را شعر کنم.

می خواهم پیشانی بلند و گونه های عرق کرده تو را نقاشی کنم.

می خواهم به حریم حرمت دستانت بوسه ای بزنم،

و

اگر شرمم اجازه داد

حرمت بشکنم!

و در خلوت خود به قامت رعنای تو خیره شوم.

و دیگر غریبه من

 اینجا نیستی که بترسم.

آه !

امشب می خواهم به کوری چشم حسود

و به دور ازدیده گان ملامتگر تو

بدون آنکه پای دلم بلرزد،

تنها و تنها

با رویایت عشق بازی کنم،

که هیچ کس را به جرم عشق ورزی در خیال به دار نکشیده اند.

امشب من تا سحر مالک خیال تو هستم.

 

آه!

وقتی فکر می کنم که چه آسان از هم گریختیم دلم می سوزد،

ما در قله از صعود ترسیدیم.

ما در اوج از بیم پرواز لرزیدیم.

ما در کنار دریا، لب خشک ماندیم.

ما در اوج خنده همدیگر را به دست اشک ها سپردیم.

ما همدیگر را دوست داشتیم اما گفتیم نه!

ما از بیم مرگ خودکشی کردیم.

و جهانی را از این شجاعت کودکانه ی خود انگشت به دهان نگه داشتیم.

ما خود را کشتیم

و سالها طول خواهد کشید تا به مرگ خود پی ببریم.

که بقول مادرم هنوز بدنمان گرم است،

ما عشق را بعد از تولد سقط کردیم.

وبا مهربانی تمام، خنجر زهرآگین در قلب همدیگر فرو بردیم.

نازنین

 ما ترسیدیم

و اسم آن را شجاعت نهادیم

و این بازی تلخی است.

 

تنها که شدم

تمام غصه هایم دوباره هجوم آوردند

و اولین شعر بر زبانم جاری شد:

 

" ای کاش که از حال دل من خبرت بود

ای کاش دمی از سر کویم گذرت بود

من مرغ اسیرم که ندارد پر پرواز

ای کاش که کاشانه من زیر پرت بود!"

 

وای غریبه!

 دلم برایت تنگ شده است.

دلم برای خنده هایت لک زده است. 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 25 شهریور 1396 07:02 قبل از ظهر
Hello, i believe that i saw you visited my site so i
came to return the desire?.I am trying to find issues to improve my web
site!I guess its ok to use some of your ideas!!
جمعه 7 خرداد 1389 12:56 بعد از ظهر
چرا غریبه؟با روحی که شاید یه زمانی اوج گرفتید و معلومه که تعالی یافتید چرا غریبه صداش میکنید؟
پنجشنبه 6 خرداد 1389 02:55 بعد از ظهر
سلام . اینم مثل بقیه عالی بود .اگر برا کارات نظر نمی ذارم ولی تقریبا هر روز به وبلاگت سر میزنم. می تونم بپرسم این نوشته هارو از کجا میاری ؟
رضا عالش زادهسلام،ممنون از لطفتون،به غیر از بعضی شعر ها که شاعرشون را در انتهای شعر معرفی کرده ام همه نوشته ها و اکثر شعر ها هذیان گویهای روح خودم هستند.خوشحالم می کنید که به وبلاگ محقرم سر میزنید.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


بی تو

من می مانم و خیال

شبی بی ستاره و نیمکتی خالی

گل هایی که بر بستر خواب تداعی گر تواند

نامت که گل واژه دعاهایم می گردد

آهنگی از سکوت

و خدایی که به این مستی ِ بی می ِ من می نگردد

می بینی

بی تو

خیالت، نامت، آرزویت و خدا اینجاست

آه که بی تو جمع مان چقدر جمع است!


مدیر وبلاگ : رضا عالش زاده
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی