تبلیغات
سهم من از دلتنگی - سهم من شاید همین حسرت توست!
من تو را می جویم و در این پویش پی در پی تو خویشتن نیز چو تو گم شده ام
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

صفحات جانبی

نویسندگان

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

سهم من شاید همین حسرت توست!

 

آخر قصه ما معلوم است

آخرین فصل به جا مانده شهنامه ی  عشق

آخر قصه بی تابی ما معلوم است.

رنگ و روی و رخ زردت

شاهدان غم دلداده گی روح تواند!

به چه کس مشتاقی؟

که تنت پژمردست!

مویت آشفته و گامت لرزان

نگه گرم تو هم یخ بسته ست!

خنده های گه و بیگاه تو هم بی جان است.

بخدا می دانم

که تو هم شوق فریبنده نگاهی داری

که توخود دل خونی

که تو خود حسرت دلبسته نگاری داری

ولی ای خسته از این عاشق مست

سهم من چیست بگو؟

شوق آن پیچش چون نیلوفر؟

حسرت خیره گی آن نگه معصومت؟

سهم من شاید همین حسرت توست.

حسرت تلخ وجودی غایب

حسرت سرد صدایی ساکت

سهم من شاید همین حسرت توست!



نوشته شده توسط :رضا عالش زاده
یکشنبه 2 خرداد 1389-09:25 بعد از ظهر
نظرات() 

foot pain
دوشنبه 13 شهریور 1396 06:03 بعد از ظهر
Quality articles or reviews is the secret to
be a focus for the visitors to go to see the site, that's what this web page is
providing.
غفاری
سه شنبه 4 خرداد 1389 06:57 بعد از ظهر
سهم عاشق همیشه حسرت و درده.
عالی بود.
داستان بی قراری ام از هیچ قصه گویی نخواهد رنجید
این جا بهانه ای کوچک
برای غروب یک روز ساده کافی بود
نیامدی عقربه های روز را
روی سفیدترین صفحه ی سال بچرخانیم
چیزی نگو
بگذار ستاره ها خیال کنند
دورهارا نگاه می کنی
این لکه ها شبیه جا پای پرنده ها نیست
کسی روی برف گریه کرده است...
سیروس جمالی
جای پاهای حسرت همیشه موندنیه و آخرهرشعر من به این نتیجه میرسم که انسان بودن خیلی سخته چطور با این وحشت خو گرفتیم نمیدونم!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر