تبلیغات
سهم من از دلتنگی - خیال
سهم من از دلتنگی
من تو را می جویم و در این پویش پی در پی تو خویشتن نیز چو تو گم شده ام
جمعه 17 اردیبهشت 1389 :: نویسنده : رضا عالش زاده

ای دوست برو

من از رویا خسته ام.

تو باش

و

خیال

و سکوت کشنده ات

که دیگر متاعی برای عرضه ندارم،

نه نیازی که به پای نازت قربانی گردد

نه اشکی که در دامن شبها بچکد

نه دلی که گوشه ای برای تراش بیشتر داشته باشد

مرا دیگر چیزی نمانده است که به پایت بریزم.

 

کنون فقط من مانده ام و دریایی حسرت

کوهی درد

و

آتشفشانی سکوت

که هیچکدام به کار تو نیاید.

بعد از این تو باش

و

شاهزاده مغرورت که روزی با اسب سفید

و تاجی زیبا

در قلبت را بنوازد

شاید آن موقع چشمهایت با مهر آشتی کند

و

آرزوهای من با او تعبیر شود.

 

به نام عشق و

به یاد خدا

و توکلی که هرگزبه لبانت ننشست

کوی شب گرفته تو را ترک می کنم

شاید خنده ای به لب حسودان بنشیند

شاید دنیا نفسی تازه کند.

اما اندک ته مانده ی ادبی که از مادرم دارم

می گوید که تو لایق بهترین سپاس هایی!

چرا که تو

باران را به شهر من آوردی

و تو

دوباره به یادم آوردی

که زندگی با لبخند زیبا تر است

حتی اگر از سر درد باشد.

می روم

و تو را با انتظار همیشگیت تنها می گذارم.

می روم تا برای اولین بار بر این قانون ناننوشته خلقت

که هیچ دو فردی عاشق همدیگر نیستند

قلم بکشم

تا کاری را که تو از انجامش نالان بودی

به دست من انجام پذیرد

قیمتش هر چه می خواهد باشد،

که بزرگترینش فدا نمودن عشق رویایی است

که فقط خوش خیالی بود

خیال، خیال و خیال.

خدا نگهدار.

این تیکه شعر انگلیسی که نمی دانم شاعرش کیست آخرین تقدیمی من به توست:

I can see the pain living in your eyes

And I know how hard you try
You deserve to have much more
I can feel your heart and I simpathize
And I'll never criticize
All you've ever meant to my life


I don't want to let you down
I don't want to lead you on
i don't want to hold you back
From where you might belong


You would never ask me why
My heart is so disguised
I just can't live a lie anymore
I would rather hurt myself
Than to ever make you cry
There's nothing left to say but goodbye


You deserve the chance at the kind of love
I'm not sure i'm worthy of
Losing you is painful to me


I don't want to let you down
I don't want to lead you on
i don't want to hold you back
From where you might belong


You would never ask me why
My heart is so disguised
I just can't live a lie anymore
I would rather hurt myself
Than to ever make you cry
There's nothing left to say but goodbye


You would never ask me why
My heart is so disguised
I just can't live a lie anymore
I would rather hurt myself
Than to ever make you cry
There's nothing left to try
Though it's gonna hurt us both
There's no other way than to say goodbye

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 18 شهریور 1396 06:30 قبل از ظهر
What's up, everything is going fine here and ofcourse every one is sharing information, that's really good, keep up writing.
سه شنبه 13 تیر 1396 06:09 قبل از ظهر
Sweet blog! I found it while surfing around on Yahoo News.

Do you have any tips on how to get listed in Yahoo News?
I've been trying for a while but I never seem to get there!
Thanks
یکشنبه 4 تیر 1396 01:33 بعد از ظهر
You could definitely see your expertise within the paintings you write.
The world hopes for even more passionate writers such as
you who are not afraid to say how they believe. At all times follow your heart.
سه شنبه 19 اردیبهشت 1396 09:08 بعد از ظهر
Hi, Neat post. There is an issue along with your web site in web explorer, may
check this? IE still is the marketplace chief and a big element of folks
will miss your fantastic writing because of this problem.
پنجشنبه 31 فروردین 1396 10:05 قبل از ظهر
These are actually impressive ideas in concerning blogging.
You have touched some pleasant points here. Any way keep up wrinting.
جمعه 17 اردیبهشت 1389 04:52 بعد از ظهر
باز وقت ویرانگر وداع...!یکدیگررادر آغوش می فشاریم با تمامی حواس حافظه!
بی آنکه خداحافظ بگوییم نرم و آرام و بی صدا ترک می خوریم...
بی آنکه بشکنیم...
اسمش را هجرت می گذاریم و می خوانیم اش هجران!
قسمت ازنخست برای ما جدایی نوشته بود...
همه می دانیم باد تنها بهانه ی تکه تکه بودن است!
وفانوس کور سوی بی امیدی دراقیانوس...
نمیدونم اثر کیه!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


بی تو

من می مانم و خیال

شبی بی ستاره و نیمکتی خالی

گل هایی که بر بستر خواب تداعی گر تواند

نامت که گل واژه دعاهایم می گردد

آهنگی از سکوت

و خدایی که به این مستی ِ بی می ِ من می نگردد

می بینی

بی تو

خیالت، نامت، آرزویت و خدا اینجاست

آه که بی تو جمع مان چقدر جمع است!


مدیر وبلاگ : رضا عالش زاده
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی