تبلیغات
سهم من از دلتنگی - نوای انتظار
من تو را می جویم و در این پویش پی در پی تو خویشتن نیز چو تو گم شده ام
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

صفحات جانبی

نویسندگان

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

نوای انتظار

آه ای غم دفتر رویای من!

ماهتاب ای همدم شبهای من !

لحظه ای دیگر بتاب

یک شب دیگر بساز .

این خموش کوچه های بیقرار

وین غریق مانده در عمق خیال

تشنه بر ناز صدایی مانده است .

گوش من لالایی لبهای نازش را خمار

وین چنین دیوانه وار

خواهدت آیی و خوانی نغمه های خواب را

خواندت تابی و بینی گونه های شرم بار

شاید این غم دیده گان باز من

لحظه ای پلکی نهد، خوابد که شاید

نوش شهد خنده اش بیند به خواب

لحظه ای شاید بگیرد آتش دستان او

لحظه ای بوسد حریر موی مواجش به کام

بر صفای قامت زیبای او دوزد نگاه نیمه جان

شور شیرین کلامش عاقبت افتد به دام.

 

ماهتاب ای شب چراغ!

اندکی دیگر بتاب

آتش عشقی فروز،

من چنان تو از نسیم ساحر شبهای با او مست مست

من چنان تو عادتی دیرینه با ساعات با او بی گسست

من چنان تو زآتش عشقی که در جان من است،پای بست

آذرم ،می سوزم و هر لحظه پرپر می شوم

من چنان تو از نوای تلخ هجران خسته ام،

من چنان تو روزهاست

مثل ماه رفته ام لب بسته ام.

 

ماهتاب ای همره تنهای ام

ساعتی دیگر بمان

قصه ای دیگراز آن مه خوان که از بامش جداست

از غمش حرفی بران

گوشه ای از تلخی هجران به گوشش باز گو

از تن مسکین که از بار فراقش خم شده همچون کمان

از تبم، از انتظار

از من رنجور رفته از خیالش بی گمان ،

از خودش،

وان همه شهلایی چشمان پر خمرو شراب

از همه زیبایی اش

وزاین صدای بیقرار

من نمی دانم بگو از هرچه می دانی رواست.

ماهتاب مهربان،

یک شب دیگر گذشت و قصه دل نا تمام

یک خبر،

تنها پپامی

یا سلامی نیمه جان، از مه شبهای تلخ پر هراس

نامد و ترسم که سوزد این حریق شعله ساز

نامد و ترسم بگیرد جان من این انتظار.

 

ماهتاب ای همدم شبهای من !

خوش به حالت آشنا

عاقبت ابری شدیم

عاقبت باران گرفت

وه چه غوغا کرده ایم

شب، سکوت ناله ساز

تو،نگاهت تاب دار

نغمه باران که شوید چشم ها

من،نوای انتظار! 



نوشته شده توسط :رضا عالش زاده
پنجشنبه 16 اردیبهشت 1389-12:19 قبل از ظهر
نظرات() 

احمد
چهارشنبه 26 خرداد 1389 12:49 قبل از ظهر
ما چون دو دریچه روبروی هم اگاه زهر بگو مگوی هم
هرروز سلام و..
سلام
هنوزم همون عاشق سال های پیشی!
من دوست یا رفیق (فرقشو نمیدونم)سالهای پیشم
از تهران
احمد
چهارشنبه 26 خرداد 1389 12:39 قبل از ظهر
ما چون دو دریچه روبروی هم اگاه زهر بگو مگوی هم
هرروز ....
به یاد قدیما
یادته ی تابستونی اومدی ...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر