تبلیغات
سهم من از دلتنگی - قلمی که می شکند
من تو را می جویم و در این پویش پی در پی تو خویشتن نیز چو تو گم شده ام
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

صفحات جانبی

نویسندگان

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

قلمی که می شکند

قلمی که می شکند

سکوتش فریاد می شود

و جهانی جمله ناگفته در قلبی انبار می گردد.

این روزها تکرار بر واژه گانم چنگ انداخته است

و جملاتم بوی کهنه گی عجیبی گرفته اند

و این همه از سردی نگاهی است که قرار بود

سرمای زمستان را عرق ریز تابستان سازد

نگاهی یخ بسته است

و قلمی شکسته

که کلام با نگاه تو

و حیات با عطوفت دستان تو

جان می گیرد

این روزها ما تنهاییم

تنهایان با هم

دست های در هم تنیده اما سرد

زل زده در دیدگان هم، اما محو

و اسم شبی که قرار بود

"دوستت دارم باشد"

به تکرار آلوده شده است.

ما هنوز برای قدردانی این وصال کوچکیم

ما هنوز برای داشتن هم مغرورییم

ما هر روز از دست هم تب می کنیم

اما برای هم نه!

و ای وای بر عشق که مدتهاست

در خوف و رجاء مانده است.



نوشته شده توسط :رضا عالش زاده
جمعه 24 مرداد 1393-12:06 بعد از ظهر
نظرات() 

ساری یال
شنبه 1 شهریور 1393 07:43 قبل از ظهر
موفق باشید
robab
دوشنبه 27 مرداد 1393 03:02 بعد از ظهر
سلام مثل همیشه نوشته هاتون حرف دله

اگه اجازه بفرمایید با اسم خودتون کپی کنم
پاسخ رضا عالش زاده : سلام، خواهش می کنم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.