تبلیغات
سهم من از دلتنگی - کارزار
من تو را می جویم و در این پویش پی در پی تو خویشتن نیز چو تو گم شده ام
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

صفحات جانبی

نویسندگان

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

کارزار

در این کارزاری که زندگی نامش داده اند

دلم از عصیان روزگار گرقته است

آهی از سر حیرت می کشم

دست هایم را بر زانوانم گذاشته و رهسپار زنده بودن امروز می شوم

من در خود دفن شده ام

و جنازه شبه وار خود را لجوجانه به دنبال می کشم

وای از این شهر پر هیاهو

که گاه حتی نفسی از سر بخشش ندارد

و مجالی برای خوش بودن

من کسی را نمی شناسم که هنوز کس باشد

همه برای بودن، سود را کابین کرده اند

همه غریبه اند

انگار هیچ وقت نبوده اند

انگار گذشته ای وجود نداشته است

دلم از خودم گرفته است که جنگ نکرده باختم

آری،

من باختم

چون مردم را چنان که باید نشناختم

نداستم که همه مرهم نیستند، زخمند

خنده ها از مهر نیست ، لبخند کین است.

.

.

آه ای تنها مهربان شبهای بی ستاره من

ای یگانه تکیه گاه روزهای بی ترانه من

ای بانو

ای تنها ملکه نبرد مردانه من با مردم رند زمان

من به دستان رعنای تو عادتی دیرینه بسته ام

در این مشق پر از درد من،

مرا درمان باش

من معجزه چشمان تو را باور دارم.

 



نوشته شده توسط :رضا عالش زاده
دوشنبه 28 مرداد 1392-09:42 قبل از ظهر
نظرات() 

eli
چهارشنبه 1 آبان 1392 11:41 قبل از ظهر
salam mamnun ke bad az modat ha dobare neveshtei ezafe kardin.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.