تبلیغات
سهم من از دلتنگی - آه ای دوستان تسلی ام دهید!
من تو را می جویم و در این پویش پی در پی تو خویشتن نیز چو تو گم شده ام
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

صفحات جانبی

نویسندگان

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

آه ای دوستان تسلی ام دهید!

                        

دلی که می شکند

عشقی آغاز می گردد.

دل شکسته من ادعای تولد عشق بی فرجام ماست.

و چنین قصه تکراری

و مسلخ کثیف

سزای دل من و تو نیست.

ما محکوم به تجربه مرگ هستیم

نظاره بر ممات دلی که به جرم ساده گی زنده به گور می شود.

دیدن ضجه قلبی که تنها پناهش گریه است

می گرید برای شانه ای که دیگر گرم نیست

برای قصه ای که در یکی بود یکی نبودش، به پایان می رسد

آه ای رویای کابوس گرفته من

ای ای شوق پر شکسته من

لحظه ای بیش تر من را یاری کنید

آه ای یاران

که خنده های بی پیرایه مرا دیده اید

به تسلی شما محتاجم

دلم از مردم دنیا گرفته است

دلم زندان می خواهد

دلم شب می خواهد

و کنجی که کسی علت اشک هایم را نپرسد

آه ای دوستان

من اینک قدرت گریه هم ندارم

که از تعصب مادرم بر قطره قطره اشکی که می ریزم ، می ترسم

می خواهم بی ترس بگریم

آه ای آتشین جملات دلگرم کننده من که جهانی را پشت و پناه بودید

وقت آن رسیده است که اینبار مرا آرام سازید

و خالی جای او را تحمل کردنی تر کنید

من برای این رنج خیلی تنها هستم

دلم دیگر جای پینه و چاک دیگری ندارد

دل ریش ریش من تاب رفویی دیگر نمی آورد

من نمی خواهم که دل پرمهرتان برایم بسوزد

من نمی خواهم پند های از سر سیری شما را بشنوم

فقط اگر می توانید

دم از ملامتم در کشید

عشق را به دار نیاویزید

و صداقت را اعدام نکنید

بگزارید به حال خودم بسوزم و با این حال نزار بسازم

می دانید

عشق با فراق آغاز می شود

با کلامی سرد پا می گیرد

با نگاهی یخ بسته، شرر می انگیزد

عشق را انگار درودی نیست

هر چه است بدرود است

هر چه است شب های پر شده با عطر نماز است

سجاده ای باز

و دستانی بلند شده رو به آسمان

بارانی که با دل شکسته ای همنوایی می کند

و خدایی که همین نزدیکیهاست.

آه ای دوستان

دلم از دست مردم مصلحت اندیش این روزگار خون است

کاش می دانستید

احساس خود را به مهربانی پدرانه ای فروختن چقدر دردناک است

و سکوت

زمانی که دلت فریاد می خواهد

خلوت و خالی کسی

که خواستگاه تمام آرزوهای داشته و نداشته ات است

چقدر جانکاه است!

کاش می دانستم

که این دل چاک گریان را چگونه آرام سازم

کاش

 



نوشته شده توسط :رضا عالش زاده
شنبه 24 دی 1390-09:57 بعد از ظهر
نظرات() 

سه شنبه 22 مرداد 1392 10:45 قبل از ظهر
چرا دیگه شعری نمیگید؟
parisa . vahedi
یکشنبه 28 اسفند 1390 05:22 بعد از ظهر
سلام دوباره منو بپذیرید . این دفعه باید بگم استاد ، دفعه قبل اصلا بیوگرافیتونو ندیده بودم با اینكه اتفاقی به وبتون اومده بودم امروز شانسی كه با استادم آقای رنجبر صحبت میكردم اسمتونو از ایشون شنیدم ، سراغ یه استاد زبان خوبو تو دیباگران ازشون گرفتم كه بعد عید كلاسهای talk show شركت كنم كه شما رو معرفی كردن ، دیدم چقد اسمتون برام آشناست نگو نمیدونم دیروز یا پریروز تو وبلاگتون اسمتونو دیده بودم ، وبلاگتون خیلی عالیه به قول یكی از دوستای وبلاگی بد جور اعتیاد آوره و جنسش هم اصل اصله قسمتهای كمیشو خوندم اما سعی میكنم كم كم همشو بخونم ، از شعرو این جور چیزا اصلا خوشم نمیومد تا اینكه استاد رنجبر با لحن خوش چند تا شعر برامون خوندن و من به شعر و متن و...علاقه مند شدم ، اما ببخشید كه نمیتونم مثل دوستاتون نظرات قشنگ بنویسم فقط خیلی ساده و بی ریا میگم كه مطالبتون خیلی دوست داشتنین و البته كمی برام عجیبه این همه احساس اونم تو وبلاگ یه آقا !!! استاد گرامی پیشاپیش سال نو رو بهتون تبریك میگم و امیدوارم لحظات خوبی رو در این سال داشته باشین متنی رو تقدیمتون میكنم و ارزوی كامیابی و سلامتی براتون دارم : زندگی را دور بزن و آنگاه كه بر تارك بلندترین قله ها رسیدی لبخند خود را نثار تمام سنگ ریزه هایی كن كه پایت را خراشیدند ۀ یا حق...
elnaz
دوشنبه 17 بهمن 1390 07:03 بعد از ظهر
قاصدک هان! چه خبر آوردی
از کجا وز که خبر آوردی
خوش خبر باشی اما .. اما
گرد بام و در من بی ثمر می گردی
انتظار خبری نیست مرا
نه زیاری
نه ز دیار و دیاری
باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
برو آنجا که تو را منتظرند
قاصدک در دل من
همه کورند و کرند
دست بردار از این در وطن خویش غریب

قاصد تجربه های همه تلخ
با دلم می گوید
که فریبی تو فریب
که دروغی تو دروغ

قاصدک هان!
ولی
راستی آیا رفتی با باد؟
با تو ام آی کجا رفتی آی!

راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟
مانده خاکستر گرمی جایی؟
در اجاقی طمع شعله نمی بندم
خردک شرری هست هنوز؟

قاصدک، قاصدک، قاصدک!
ابرهای همه عالم شب و روز
در دلم می گریند
مهدی اخوان ثالث
Hera
یکشنبه 25 دی 1390 09:34 بعد از ظهر
Some say the world will end in fire,
Some say in ice.
From what I've tasted of desire
I hold with those who favor fire.
But if it had to perish twice,
I think I know enough of hate
To say that for destruction ice
Is also great
And would suffice.

Robert Frost



Yasna
یکشنبه 25 دی 1390 01:45 قبل از ظهر
The reason of my helpless trouble is clear
Don't look for the cure in my wound doctor
My heart can't heal from your hands
Don't struggle with me in vain doctor

It is not in my body , the pain is in my heart
my only fault was that I loved a cruel one
Go away , let my beloved come
Don’t waste the time anymore doctor

This is love wound, medicine can't heal
Your consolation can't comfort me
The cure is in my beloved, you don't have it
Don't struggle with me in vain doctor

Don't touch, don't touch
My heart wound
Don't touch doctor
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.