تبلیغات
سهم من از دلتنگی - هوا سرد است
من تو را می جویم و در این پویش پی در پی تو خویشتن نیز چو تو گم شده ام
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

صفحات جانبی

نویسندگان

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

هوا سرد است

                      

هوا سرد است

رویایمان یخ بسته است

و آرزوهایمان همرنگ تکرار شده است

سرها جز در گریبان مغلوب جای دیگری ندارند

و سلام ها به اکراه جوابی می یابند

آه

چقدر دردناک است قصه تنهایی نسل ما

و چقدر اسفناک است داستان پاییز یخ بسته ما

که زرد نشده به زمستان انجامید

و بی خزان برف اندود شد.

زمان سرد است

دلها سرد تر

قلب ها با تنهایی کنار آمده اند

و سینه ها محبت را برای همیشه از خود رانده اند

به هر که می نگری

سرتا پا سکون است و سکوت

نخوت است و غرور

وای از لحظه ای که بفهمیم

آرزوهایمان آنقدر تکراری شده اند که حتی ارزش حسرت خوردن هم ندارند

و زندگی چنان بی مایه می نماید که بودنش درد است و نبودش ترس

آه از این سرمای پاییزی بی پایان

آه از ستمی که تنهایی بر ما می کند.

هوا سرد است

و تنها حس دستان توست که شعله ای بر کلبه برف زده من می افکند

تنها آتش چشمان زیبای توست که این ظلمت هزار تو را درخشان می سازد

و همه یخ های تنم را آب می کند

حراراتم می بخشد

و زندگی را با خون بهاریش در رگ هستی ام جاری می سازد

آه ای تنها امید شبهای سرد من

ای همراه ابدی رویاهای صادقانه من

و ای پری هزار پر قصه های عاشقانه

من در دل این کولاک زمان

و در عمق حادثه تنهایی بشر

در دل این پاییز زمستانی شده

ودر خلوت خوابهای منجمد شبانه

امیدم به ایثار دیده گان توست.

من به معجزه ایمان دارم.

 

هوا سرد است.

 



نوشته شده توسط :رضا عالش زاده
چهارشنبه 18 آبان 1390-10:41 بعد از ظهر
نظرات() 

حامد
جمعه 11 آذر 1390 05:51 بعد از ظهر
بیا به خلوت تنهایی من
راز
چهارشنبه 25 آبان 1390 08:48 بعد از ظهر
سلام دوست عزیز. هر روز به وب شما سر می زنم حرفهاتون خیلی به دلم می شینه ، در ضمن قالب وبلاگتون هم قشنگه ولی چرا بدون آهنگ؟ شاد باشید.
raha
دوشنبه 23 آبان 1390 12:22 بعد از ظهر
پائیز چهره ی خود را زیر نقابی از برف پنهان میكند تا همرنگ آدمكهای بی احساسی باشد كه دلهایشان با آنها بیگانه است
elnaz
شنبه 21 آبان 1390 12:14 قبل از ظهر
سلام خیلی شبیه زمستان اخوان ثالث بود.(سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است هوا بس ناجوانمردنه سرد)وقت کردم کاملشو براتون میفرستم

لحظه دیدار نزدیك است
باز من دیوانه ام، مستم باز می لرزد، دلم، دستم
باز گویی در جهان دیگری هستم
های ! نخراشی به غفلت گونه ام را، تیغ !
های ! نپریشی صفای زلفم را، دست!
آبرویم را نریزی، دل !
- ای نخورده مست -
لحظه دیدار نزدیك است
پاسخ رضا عالش زاده : سلام.بلی خیلی.چون واقعا عاشق زمستان اخوان هستم و باهاش زندگی می کنم.ممنون از دقتتون
زنده به زور
جمعه 20 آبان 1390 03:04 بعد از ظهر
هر شب در خواب کابوس بیداری را میبینم...!
بیداری ای که تو در ان نیستی...
صندلی ای خالی که روبروی من مینشیند و
سکوتی که فنجان چای مرا مینوشد و
پلک هایی که برای دیدن تو بسته میماند و
اشکی که ناگزیر فرو میریزد و
سراب دست های نوازش گر تو
بر گونه های خیس من...
نشسته ام به تماشای قاب عکسی که
به تماشا نشسته خودخوری های هرروز ی مرا...

بغضی که نه میمیرد و نه میکشد...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.