تبلیغات
سهم من از دلتنگی - کویر بی تو
من تو را می جویم و در این پویش پی در پی تو خویشتن نیز چو تو گم شده ام
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

صفحات جانبی

نویسندگان

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

کویر بی تو

                              

 

آه ای زیبا

دلم برای غربت چشمانت تنگ است

اما دستم به دامان گرم تو نمی رسد

ما اسیر منطق پوشالی خود هستیم.

و چرتکه در دست

حساب و کتاب می کنیم

و این گونه می شود که جمع  ِ من و تو هرگز ما نمی شود

تو تا ابد یک

من تا همیشه یک

حالم از این ریاضی به هم می خورد.

داستان ساده تر از این حرفهاست!

من تو را می خواهم

تو مرا می خواهی

اما دستانمان از ترس مردم از جیبمان بیرون نمی آید

که پیوند دست های ما جهانی را پر  حسد می سازد

در این گرگ و میشی که در آن گرفتاریم

و در این وانفسای که همگان ذات اصلی خود را در پستوی خانه شان پنهان کرده اند،

دلم برای من و تویی می سوزد

که نمی دانیم برای که زندگی می کنیم!

خود یا مردم؟

دل یا عقلمان؟

که دلت برای من می تپد وعقلت از من می ترسد.

آه چه دردناک است که قواره عشق ما با عقل سنجیده می شود

چه منطق بیماری!

 

آه ای مهربان!

مسیر رسیدن به تو هر روز طولانی تر از پیش می نماید

و تاول پاهای من هر روز نمایان تر

این آسمان غبار گرفته بی ابر

واین کویر تب گرفته بی جان

گویی گهواره مرگ من است

من در این سرزمین بی نشان

که گویی هرگز پای موجودی یدان نرسیده است

لحظه آمدنت را هر روز نا امید تر از دیروز آرزو می کنم

و لحظه به لحظه بیشتر باور می کنم

که قاصدک ها هم دروغ می گویند!

و ابرها راه زمین را گم کرده اند

چنان تو

که راه خانه من را گم کرده ای

انگار هیچ وقت وجود نداشته ای

گم و دور

آه

.

.

.

این جمعه هم گذشت!

 



نوشته شده توسط :رضا عالش زاده
جمعه 14 مرداد 1390-07:38 بعد از ظهر
نظرات() 

tahere
دوشنبه 21 شهریور 1390 06:51 بعد از ظهر
این نوشته را تا الان هفت باره که خوندم تموم ِ زندگیم را توش مرور کردم ...دستانی که هرگز از جیبش خارج نشد و به من نرسید
مرسی
راضیه تنها
جمعه 21 مرداد 1390 02:43 بعد از ظهر
چرا تو جلوه ساز این،
بهار من نمی شوی؟
چه بوده آن گناه من،
كه یار من نمی شوی؟

بهار من گذشته شاید

شكوفه ی خیال تو،
شكفتـــــــه در خیال من
چرا نمی كنی نظر،
به زردی جمـــــــــال من؟

بهار من گذشته شاید

تو را چه حاجت
نشانه ی من
تویی كه پا نمی نهی به خانه ی من

چه بهتر آنكه نشنوی ترانه ی من

نه قاصدی كه از تو آرد،
گهی به سوی من پیامی
نه رهگذاری از تو آرد،
بــــــــرای من گهی پیامی

بهار من گذشته شاید

غمت چو كوهی،
به شانه ی من
ولی تو بی غم از غم شبانه ی من

چو نشنوی فغان عاشقانه ی من

خدا ترا از من نگیرد،
ندیـــدم از تو گرچه خیری
به یاد عمر رفته گریم،
كنون كه شمع بزم غیری

بهار من گذشته شاید

** ** **

چرا تو جلوه ساز این،
بهار من نمی شوی؟
چه بوده آن گناه من،
كه یار من نمی شوی؟

بهار من گذشته شاید

شكوفه ی خیال تو،
شكفته در خیال من
چرا نمی كنی نظر،
به زردی جمـــال من؟

بهار من گذشته شاید
مرجان
جمعه 21 مرداد 1390 12:56 بعد از ظهر
سلام
دلم گرفته بود و بغض گریه اذیتم میکرد و اینکه نمیخواستم گریه کنم...
به وبت که اومدم دیگه نتونستم مقاومت کنم همه ی شعراتو خوندم و با همشون گریه کردم.
حالا دیگه سبک شدم.مرسی
binam
دوشنبه 17 مرداد 1390 02:31 بعد از ظهر
shenidam migan pedare eshgh besuzad,vali in bar man migam k pedare deltangi besuzad.shayadam eshtebah dar mane vo eshgho deltangi yekiye! in tor nist?
binam
دوشنبه 17 مرداد 1390 02:07 بعد از ظهر
bazu be dore gardanam az mehr halghe kon,bar aseman bepash sharabe negah ra,begozar az daricheye cheshme tobengaram labkhande mah ra
راضیه تنها
یکشنبه 16 مرداد 1390 04:16 بعد از ظهر
اگر میبینی حال خودم نیستم و در خود شکسته ام
بدان که عاشقم.
اگر میبینی ساکتم ، آرامم و بی خیال
بدان که عاشقم.
اگر میبینی در گوشه ای نشسته ام
چشم به آسمان دوخته ام و ستاره ها را می شمارم
بدان که عاشقم.
اگر میبینی در کناره پنجره ای نشسته ام و به صدای آواز مرغ عشق گوش میکنم
بدان که عاشقم.
اگر میبینی همیشه حال و هوایم ابری و چشمانم بارانی است
بدان که عاشقم.
اگر میبینی هنگام دعا کردن دستهایم را به سوی آسمان برده ام و با چشمان خیس حرفهایی را زیر لب زمزمه میکنم
بدان که عاشقم.
اگر میبینی همیشه سر به زیرم ، همیشه در فکر فرو رفته ام
بدان که عاشقم.
اگر میبینی گل های باغچه را یکی یکی می چینم و دسته میکنم و با لبی خندان ترانه زندگی را میخوانم
بدان که عاشقم.
اگر روزی دیدی دیگر در این دنیا نیستم
بدان که…
بدان که از عشق تو مرده ام!


ممنونم به وبم سر زدی و نظر دادی با اجازت لینکت کردم با افتخار دوست عزیزم..
Hera
یکشنبه 16 مرداد 1390 12:56 قبل از ظهر
از تو؛ به تو می نویسم :
از آن شبی که لیلی داستان، در کالبدم دمید.
از آنکه بی دریغ عشقت بخشیدم و می بخشم.
از این آغاز بی انجام.

از تو؛ به تو می نویسم :
از اینکه نگاهم را ساده می انگاری.
از اینکه همه ی من را نمی یابی.
از آن دم که بی پروا، نگاهت به تاراج دیگری می رود، و فرشته خالی از نور می شود.

از تو؛ به تو می نویسم :
از اینکه دستانت را ستودم و ساده انگاشتی.
از اینکه تقدیر را به بازی گرفتم و ...
.
.
.
آه؛ که تجربه دیدنت، تجسم مسیحا بود .

- بی گمان این یادداشت، روزی مرا بیاد تو خواهد انداخت.
راضیه تنها
شنبه 15 مرداد 1390 06:21 بعد از ظهر
آروم باش قلب صبورم اینقدر بی تابی نکن ! الهی من فدات بشم تو بدتر از ایناشوهم دیدی انگار قسمت تو از زندگی همینه !! انگار قصه غصه هات تا ابد تمومی ندارند ، آروم باش مهربون من !

تو نباید با بقیه فرق می کردی باید مثل اونا می تپیدی ! تو باید یادبگیری خوب بتونی دروغ بگی تو باید یاد بگیری مثل بقیه شی !
تسلیت قلب صبورم میدونم زخمت تازه داشت خوب می شد !

سخته میدونم تحمل زخم تازه رو نداری !

تسلیت قلب صبورم

حالا که دیدی آدمارو ، حالا که شناختی اونارو ، دیگه دل نبند !
الهی من فدای مهربونیات کسی لیاقت اشکاتو نداره آروم باش !
ولی نه . . . !!

اشک بریز تا آروم شی ! منم بغلت می کنم و باهات گریه میکنم که بدونی تنها نیستی ! . . .

.

.

.

.

دیگه بسه دلم کمتر غصه بخور خدا که باهاته . . . ! میدونم سخته ولی بخدا دنیا همینه . . . ! آدماش همشون یک جورن !

دلم تو رو خدا اینقدر بی تابی نکن بخدا اشکات حیفن !

الهی من فدای آروم سوختن هات ، کاش میتونستم کاری برات بکنم !
میدونم خیلی چیزا یادت میاد و آتیشت میزنه و اشکاتو بیشتر ! . . .

تو رو خدا بس کن ، اونا که همشون دروغ بودن ! پس خودتو اینقدر عذاب نده !
میدونم محتاج بودی میدونم گدایی کردی میدونم لازمت بود میدونم چی کشیدی ! ولی بخدا اشتباه کردی !
قلب صبورم اینقدر بی تابی نکن ! لیاقت تو خیلی بیشتر از اینهاست ، بسپار بخدا با خودش معامله کن ، اگه کسی هم ندونه اون خوب می دونه همه چی رو ! تو کاری رو کردی که درست بود ، گناه تو فقط وفا بود !
میدونم زمین خوردی ولی مرد که با یک زمین خوردن گریش نمی گیره !!

الهی من فدات شم یادت باشه این بار خواستی بلند شی دیگه از کسی کمک نگیری !

چرا موندی؟ گذشته یادت اومد؟ آره یکم بمون ، یادت بیار . . .

یادت هست ؟ . . .

یادت میاد روزهای عاشقی رو ؟!

آره قلب مهربونم زودی یادشون میره . . . !

خدایا ! . . .

دل صبورم دیگه گریه نکن می سپرمت به خدا

یادت باشه همیشه ، دنیا همینه . . . !!

<< تسلیت قلب صبورم>>

دوست داشتی به وب منم سر بزن
راز ابدی تو
جمعه 14 مرداد 1390 08:31 بعد از ظهر
دیگر کسی ساده نمی نویسد

ساده نمی گوید

حتی ساده نگاه هم نمی کند

و من همچنان چشم هایم به دنبال کسی است که نگاهش ساده باشد

حرف هایش، خنده هایش، گریه هایش ساده باشند

ساده بپوشد

ساده راه برود

ساده دستهایم را بگیرد

ساده ساکت بماند

ساده شلوغ کند
ساده باشد فقط همین
خودم هم دیگر ساده نیستم اما و مشکل همین است ...!



ساده بودم و صادقانه دوستت داشتم اما تو.....
تو کاری بغیر ترک من نمیدانستی آنهم بی هیچ ............
2z
جمعه 14 مرداد 1390 07:41 بعد از ظهر
سلام نمیگم حتمآ به وبلاگ من سر بزن ولی اگه دوست داشی بیا پیشم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.