تبلیغات
سهم من از دلتنگی - امشب به نام تو صبح خواهد شد
من تو را می جویم و در این پویش پی در پی تو خویشتن نیز چو تو گم شده ام
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

صفحات جانبی

نویسندگان

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

امشب به نام تو صبح خواهد شد

                           

امشب به نام تو صبح خواهد شد

به نام تویی که نمی شناسمت

و این معجزه ناب

تنها از چون تویی بر می اید

که از جنس اسطوره ها هستی

از نوع شاهزاده گان باستان

و از خمیر مایه دامن کشانان کهن

 در این صحنه ئ  تهی از نور

و در این کشمکش  ِ  نا امیدانه ی روح من و خیال تو

تو ان ستاره ای هستی که پشت هزاران هزار ابر پنهان شده ای

هستی اما نمی تابی

می خندی

 اما سرد

می بخشی

 اما با کینه

و این یعنی حیرانی من

 و تلاطم روحی که از تو فقط چشمانت را می شناسد.

 

امشب به نام تو صبح خواهد شد

و من تا سپیده نام تو را تکرار خواهم کرد

نافله ای خواهم خواند پر از شمیم یاد تو

خلوتی خواهم ساخت

من

خدا

و خیال چشمان کهربایی تو!

زندگی خواهم کرد

شوق تو را

آرزوهایم را دوباره خواهم چید

و به خدایم خواهم بخشید

تا مگر او مرا به آنی برساند که ناشناخته مرا به خود می کشاند.

که فقط خدا معنای تنهایی را می داند.

 

امشب نیز یکی از همان شب هاست!

و چقدر باشکوه است

همراهی باران با نیایش نام تو

و این اگر معجزه نیست پس چیست؟

 

نازنین!

امشب قرار نیست خوابم ببرد

حتی اگر از صد تا به یک وارونه بشمارم

کاش بودی و ستاره به دنیای تاریک من زو زو می زد

کاش بودی و باران به همنوایی ما می آمد

دلم گرفته است

قلمی در دست

شوقی در دل

آرزوهایی تلمبار شده در سینه

و شبی که به نام تو صبح خواهد شد

تویی که نامت را نمی دانم

داستان خنده داریست، نه؟

 

 

 



نوشته شده توسط :رضا عالش زاده
دوشنبه 3 مرداد 1390-12:30 قبل از ظهر
نظرات() 

binam
دوشنبه 10 مرداد 1390 06:27 بعد از ظهر
dani az zendegi che mikhaham? man to basham ....pay ta sare to....zendegi gar hezar bare bovad bare digar to...bare digar to...ari aghaze dust dashtan ast gar che payane rah na peydast...man be payan degar nayandisham....ke hamin dust dashtan zibast.... frugh farrokhzad
Hera
دوشنبه 3 مرداد 1390 07:52 بعد از ظهر
در گذر شب های گرم تابستان، اینجا در پس هیجانهای شبانه؛ زیر پوستین شهر، امیدی در نوسان است .
نبضی در هراس از من؛ بی دلیل، گاه گاه پر تلاطم تر بر سینه می کوبد؛ تا بیاد آورم که شاید برای یافتنت هنوز ...
پشت این نگاه های پر هوس بی عشق؛ کسی نیست تا برایم زندگی را، بشکل کلمات سهراب شعر کتد؛


اینکه چرا آسمان آبی است،
و چرا مرغ مینا، به قفس خو کرده،
و من، چرا هرگز دلی نشکستم،
و چرا می جویم و می جویم و نمی یابم.


اینکه چرا من هنوز هم گاهی، شوق عروسک بازی دارم،
و هنوز هم می نویسم،
و هنوز لابه لای برگهای کتاب ها، قلب می کشم؛ به شور لحظه ای با تو؛ شاید،
همینجا، زیر نور ماه، مبهوت چشمانت .
.
.
.
امیدی در نوسان است؛
نبضی در هراس .
elnaz
دوشنبه 3 مرداد 1390 07:28 بعد از ظهر
salam.NEVESHTE hatun ali budan.nemidunam chera bad az moddat ha akharin neveshtatun mano b gerye andakht.dar zemn ahangam ali bud.
movafagh bashin
raha
دوشنبه 3 مرداد 1390 01:54 بعد از ظهر
این نبودن خانگی تو چه وحشیانه به جان من افتاده.
طوفانیست پیش از آرامش حضور تو . . .
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.