تبلیغات
سهم من از دلتنگی - اتفاق کوچک
من تو را می جویم و در این پویش پی در پی تو خویشتن نیز چو تو گم شده ام
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

صفحات جانبی

نویسندگان

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

اتفاق کوچک

                        

 

دستان من و تو

شاید

در یک جایی از قصه در هم گره گردند

چنان چشمان ما

لحظه ای که بار اول در هم خیره شدند

و این اتفاق کمی نیست.

 

می دانی مهربان

من زهر ِ  بازی روزگار را چشیده ام

من گریز ِ همواره خوشبختی را دیده ام

اما افسوس

که هنوز تشنه ی چشیدنم

هنوز مظطرب ِ دیدنم

انگار تشنه گی روح خموده مرا امید ِ سیر شده گی نیست

و هر چه بیشتر می نوشم

لب خشک تر می شوم.

 

هوا سنگین است نازنین

روزهایم به روزمره گی و شبهایم به شب مرده گی می گذرند.

دوستانم مدتهاست در آبادی همسایه خانه گزیده اند.

اشنایانم سالهاست اسمم را فراموش کرده اند.

من مانده ام

و خاکستری امید

که هر لحظه بشارت ِ شعله ور شدنش می رود.

منم و جرعه ای عشق

که هر دم شوق ِ دریا شدنش است.

منم و خیال ِ دستان گرم تو

که هر آنش داستانی نومی آفریند،

هر نفسش شبی را بر می خیزاند،

و بستری را پر آب می کند،

که خیالی که به اشک نینجامد بی حاصل است.

 

آه از سکوت شب های بی تو

اه از داستان های تکراری من و دستان نازک آسای تو

شعر هایی که همه می خوانند جز تو

و این حدیث پر غصه ایست  عزیز

که نگاهی دیده می شود

اما خوانده نه

نیازی به گوش می رسد

 اما شنیده نه

نگاهت می  کنم

دیده ات می دزدی

عشقت می دهم

شکّم می بخشی!

اه که من سزاوار ِ این همه ناز نیستم

من از دست این همه تنهایی به تنگ آمده ام

و امیدم به معجزه ُ دستان توست.

 

دستان من و تو

 شاید

در یک جایی از قصه در هم گره گردند

چنان چشمان من و تو

و این اتفاق کوچکی نیست عزیز.

.

.

عشق باشد.

 

 

 

 

 

 



نوشته شده توسط :رضا عالش زاده
جمعه 31 تیر 1390-12:26 بعد از ظهر
نظرات() 

Hera
شنبه 1 مرداد 1390 10:56 بعد از ظهر
غربت محض است؛ خاک دل انگیز شیراز، آن دم که در هوایش طنین تو نپیچد.
اتفاق تو؛ تجربه بغض سالیان من است.

دیدگان تا به آسمانها به چشمانت وفادار،
در دل هزار و یک غزل حافظ اما ...
بیاد چشم تو خود را خراب خواهم کرد ؛
بنای عهد قدیم استوار خواهم کرد.
.
.
.
از آخرین اتفاق زندگی؛ هنوز مشتاق توام،
به تقدس تولد عاشقانه یک شاعر !
غفاری
شنبه 1 مرداد 1390 08:42 بعد از ظهر
سلام،خیلی وقته می ترسم بیام این طرفها،طرف عشق،شعر،فکر کردن...
ولی غم و تنهایی با یک انتظار پوچ همیشه هست...
اما شما مثل همیشه پشت دست نوشته هاتون نشستین و منتظر هستین،براش ارزش میدین هرچند شاید اونیکه باید بدونه نمیدونه و این یعنی لیاقت برای داشتن اون چیزی که براش زنده هستید...نگران نباشید امیدوارم این امتحان سخت فرجام خوبی داشته باشه...
آهنگ مثل همیشه عالیه و محل اثرش درست روح آدم هست.
raha
جمعه 31 تیر 1390 06:35 بعد از ظهر
در میان دستهایت عشق پیدا میشود
زیر باران نگاهت نسترن وا میشود
با عبور واژه ها از گوشه لبهای تو
مهربانیهای قلبت خوب معنا میشود

مثل همیشه عالیه قالبتون هم قشنگه
راضیه تنها
جمعه 31 تیر 1390 01:53 بعد از ظهر
salam doste aziz ghalebet khili ghashnge vali be ghalebe ghablit khili adat karde bodam ve be nazaram on khili jazab tar mikrd hesei be neveshtehat midad albate in nazare mane khosho movafagh bashi

كاشكی ثانیه ها برای من و تو بود تا می تونستیم اونارو تا آخرش بشمریم
اونوقت هر وقت پیش هم بودیم دیگه اونارو نمی شمردیم.

كاشكی زندگی به دست تو نوشته می شد
اونوقت من از تو می خواستم اونو طور دیگه ای بنویسی.

كاشكی تنهایی فقط یك نقاشی بود
اونوقت من و تو هیچ وقت اونو نمی كشیدیم.

كاشكی تو توی چشمای من بودی
اونوقت هیچ وقت چشمامو باز نمی كردم تا همیشه پیشم بمونی.

كاشكی عشق یه پرنده بود
اونوقت من اونو به طرف تو پر می دادم تا تو هم عاشق بشی.

كاشكی من نقاش دنیا بودم
اونوقت به جز تو هیچ چیز دیگه ای نمی كشیدم تا هر وقت به دنیا نگاه كنم تنها تو رو ببینم.

كاشكی زندانبان من تو بودی
اونوقت هیچ وقت زندونی نبودم.

كاشكی هیچ جاده ای نبود تا
اونوقت هیچ وقت تو به سفر نمی رفتی.

كاشكی فقط یك بار به من می گفتی چقدر دوسم داری
اونوقت دیگه هیچ رویایی نداشتم.

كاشكی هر لحظه منو یادت بود
اونوقت دیگه لازم نبود به من فكر كنی.

كاشكی اشكات روی گونه های من جاری می شد
اونوقت دیگه لازم نبود گریه كنی.

كاشكی دنیا به اسم من و تو تموم می شد
اونوقت دیگه هیچ وقت برای نرفتن به آخر دنیا غصه نمی خوردیم.

كاشكی دنیا مال من و تو بود
اونوقت بزگترین قلم دنیا رو می ساختیم و با اون آرزوهامونو می نوشتیم.

كاشكی فراموش كردن من فقط یك خواب بود
اونوقت هیچ وقت اجازه نمی دادم بخوابی.

كاشكی تو یك گل بودی
اونوقت برای بوییدن تو هیچ وقت سرم رو پایین نمی انداختم.

كاشكی دستات مال من بود
اونوقت هیچ وقت احساس سرما نمی كردم.

كاشكی ستاره ها توی چشمای تو بود
اونوقت بهانه ای برای نگاه كردن به چشمای تو داشتم.

كاشكی دنیا مال تو بود تو هم مال من
اونوقت من هم تو رو داشتم هم دنیا.

كاشكی همه ی فریادها مال من بود
اونوقت به جای سكوت كردن فریاد می زدم كه چقدر دوست دارم.

كاشكی لحظه فقط برای یك لحظه مال من بود
اونوقت من اونو به تو هدیه می كردم.

كاشكی همه ی ترانه ها مال من بود
اونوقت برات می خوندم كه اگه تو رو داشتم دیگه آرزو هیچ معنی نداشت.

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.