تبلیغات
سهم من از دلتنگی - بنواز با من
من تو را می جویم و در این پویش پی در پی تو خویشتن نیز چو تو گم شده ام
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

صفحات جانبی

نویسندگان

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

بنواز با من

 

                         

 

بنواز با من

اگرت هنوزشوری در سازت هست

اگرت هنوز دلیلی برای بودن داری

که دلم برای صحبتی بلند تنگ تنگ است.

بنواز ای همراه

که گوشم از نوای نا بهنجار نارفیقان ناساز میل شنیدن ندارد.

 

شوق پرواز کرده ام امشب

پرواز با پر خیال تو

تا اوج

تا جایی که جز من و تو کسی نباشد

چهار سویمان مه باشد و ابر

تا نگاه غریبه ای شرم چشمانمان را نیازارد

بنالیم از لحظاتی که با حسرت دیدار گذشت

قفل بزنیم دستانمان را

و خلوتی بیافرینیم از جنس خلسه های شاعرانه

از تبار بوسه هایی که جانی می گیرند تا جهانی بخشند

گوشه ای دنج

و بستری از الیاف خیال

آه

که بازی با خیالت هم لذت بخش است!

بنواز با من

اگر دلت مانند من گرفته است

اگر این ثانیه ها به کندی می روند

و هر لحظه اش طناب داریست بر گردن تو

اگر فکر می کنی تو نیز فراموش گشته ای

و نیست آنی که باید می بود

من ِ  تنها

با میراث شکسته ای از عشق

تو ِ  تنها

با درخت افراشته ای از غرور

ما هر دو می نالیم

اما چقدر دور!!

بیا و هم ناله من باش

بیا و خلوت آذین بسته مرا با لحن غمگین کلامت بشکن

بنواز با من

اگرت هنوز شوری در دلت عشق می پروراند

اگر ندایی درون قلبت به با من بودنت دعوت می کند

اگر فکر می کنی

تو آن گمگشته من هستی!!!

شک نکن!



نوشته شده توسط :رضا عالش زاده
دوشنبه 30 خرداد 1390-12:29 قبل از ظهر
نظرات() 

Mojgan
پنجشنبه 2 تیر 1390 10:43 قبل از ظهر
دلنشین
Hera
دوشنبه 30 خرداد 1390 08:06 بعد از ظهر
« غلام نرگس جماش آن سهی سروم که از شراب غرورش، به کس نگاهی نیست »
از هم نوازی که گفتند؛ سخت آشفتم، که من از این عادت هرروزه ی انتظارت، دست کشیده ام !
که در گوش من، نوای نابهنجار نارفیقان ناساز؛ از آوای هرچند دلکوک رجعت تو به انتظار من؛ اما از پس شبهای بی من در آغوش لیلی ها، بسیار دلپذیرتر می نماید .
... و من اینجا؛ در این دیار جان پرور بی تو، آسمان را دیگر بیاد تو، آبی تر نمی خواهم !
و از خود، منی ساخته ام؛ زیباتر از افسانه ی هرا (Hera) ؛ و بر این غرور و این زیبایی می بالم، که مجال عشق دوباره را از تو، دریغ داشت .
... شب ها؛ هنوز هم به رسم دیرینه، شوق پرواز خیال، خواب از چشمانم می رباید؛ اما بیاد افسونگری های این ساحره ی دهر !
و اینک؛ من مغرور و توی تنها ! این است بازی روزگار .

پاسخ رضا عالش زاده : ای ول.عالی بود عالی
raha
دوشنبه 30 خرداد 1390 12:25 بعد از ظهر
سکوتت را نگذار باور کنم
و شک کنم به لحظه دیداری که نزدیک است
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.