تبلیغات
سهم من از دلتنگی - مرد باش ای عزیز
من تو را می جویم و در این پویش پی در پی تو خویشتن نیز چو تو گم شده ام
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

صفحات جانبی

نویسندگان

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

مرد باش ای عزیز

عشق بی نهایت است

چنان که اوجی برمسند هستی باشد

نفرت بی حد است

چنان که انتهایی بر کرانه خودپرستی باشد

و چقدر دردناک است که

فاصله این دو بی نهایت، کمتر از یک تار موست!!!!

اندک تر از لحظه کوتاهی که در آن نگاهی گرم، جان می بازد

و اعتمادی استوار به شکی بیمار بدل می شود.

و این حکایت هر روزه ماست.

 

آه که دوستت دارم ها چه ساده برده گشته

و مجانی بکار گرفته می شوند

آه که دیگر کسی سبیلش ضامن حرفش نیست

و کلمات به راحتی شکستن قلبی به مضحکه گرفته می شوند.

درست مثل خاله بازی کودکان همسایه

که هنوز فکر می کنند زندگی بازیست

عشق نمایش است

و کلام ابزار نقش!

درست مثل تو

که هنوز مابین دوست داشتن و دوست بازی حیرانی!

کاش می دانستی که ما دیگر برای گردو بازی پیر شده ایم!

دیگر وقتش رسیده برای عهدی که می گذاریم اندکی مرد باشیم.

.

.

اما عزیز!

 تو اگر رشته پیمان گسستی

 من به معجزه زمان بی ایمان نمی شوم.

تو اگر حرمت عشق شکستی

من به عشق بدگمان نمی گردم.

 

 

 



نوشته شده توسط :رضا عالش زاده
جمعه 23 اردیبهشت 1390-04:19 بعد از ظهر
نظرات() 

Hera
شنبه 24 اردیبهشت 1390 11:13 بعد از ظهر
Shookhi makon k morghe dele bigharare man ;
sodaaye daame aasheghi az sar bedar nakard
پریسا
شنبه 24 اردیبهشت 1390 08:11 بعد از ظهر
وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید
وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید
وقتی زمین ناز تو را در آسمان ها می کشید
وقتی عطش طعم تو را با اشک هایم می چشید
من عاشق چشمت شدم نه عقل بود و نه دلی
چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی
یک آن شد این عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود
آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود
وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامم سجده کرد
آدم زمینی تر شد و عالم به آدم سجده کرد
من بودم و چشمان تو نه آتشی و نه گلی
چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی...
نـگار
شنبه 24 اردیبهشت 1390 12:49 قبل از ظهر
عشق میوه تجربه وحدت عارفانه خود با همه چیز و همه کس است .
عشق رابطه نیست بلکه برترین مرتبه وجود است .
بعضی ها به غلط گمان می کنند که نقطه مقابل عشق نفرت است .
نقطه مقابل عشق نفرت نیست بلکه ترس است .
نفرت عشق وارونه است .
وقتی خود را نمی شناسی از همه می ترسی .
در عشق تمام پنجره های وجودت را به روی بی کران باز می کنی .
اما وقتی می ترسی همه ی پنجره های وجودت را می بندی
وبه آن ها قفل آهنی بی اعتمادی می زنی .
وقتی می ترسی تنها می شوی
وقتی عشق می ورزی محو می شوی
دیگر نیستی تا احساس
تنهایی کنی
عشق مرزهای تو را می ریزد ...

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.