تبلیغات
سهم من از دلتنگی - ای بی تو من خراب
من تو را می جویم و در این پویش پی در پی تو خویشتن نیز چو تو گم شده ام
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

صفحات جانبی

نویسندگان

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

ای بی تو من خراب

                         

اینک خاطره تو با من است

و اگر می توانی از منش باز ستان

که اینکار نه از توبر می آید، نه از زمان

اینکارتنها با مرگ شدنیست

که شاید او من را از یاد تو بازستاند

و به زندگیم برگرداند

خنده ام بخشد از همان نوع که تو به رویم می کردی

 

من اینک قفسی ساخته ام که درونش من و خیال تو زندانیست

و چه عشق بازی با شکوهی بین ما ساریست

من می خندم و یاد خنده هایت در گوشم قهقهه ای به پا کرده است

من صدایت می کنم و پژواک نامت گوشم را نوازش می دهد

آرامم می کند

خیال پردازم می کند

به زندگیم عمق می بخشد

به شعرم شور می دهد

و این همه از نعمت دوری توست

ببین با نبودنت چه گونه شاعرم کرده ای

خنده مردم را می بینی

نگاه کن که چگونه با فراقت من را به جنگ دنیایی حسود برده ای

که چشم دیدن خنده های ما را نداشتند

می بینی چه سان پشتم خالی گشت

آه

که من بی تو چه بی فایده زنده ام

چه بی حاصل دقیقه ها را به نام زندگی سر می کنم!

چه می توان کرد؟

سرنوشت ما با غم چنان تنیده شده که دیگر باورم گشته که زندگی تار و پودش غم است

زمینش دروغ است و دیوارش سراب

سقفش خیال است و بنیانش خراب

ای بی تو من خراب

ای بی تو من ،خالی تر و پوچ تر از حباب

دلم برای اینی که هستی تنگ نشده است

که دلم بیزار از دروغ و ریاست

دلم برای آنی که بودی تنگ است

و همه رویا پردازیهای شبانه ام از دوری تویی است که بی پیرایه با من بود

دلم برای تمام لحظه های با تواش تنگ است

و بیچاره چه نا امید نام تو را صدا می زند

آه!

امشب هم گذشت

وای که شبهای بی تو چقدر سمج و طولانی اند

بیزارم از شبهایی که راهی به سپیده باز نمی کنند

این سکوت هزار لا

و این سنگینی زمان

تنها با خنده ای از تو برچین می شود

آه

امشب چقدر دلم هوای خنده هایت را کرده است.

 



نوشته شده توسط :رضا عالش زاده
پنجشنبه 15 اردیبهشت 1390-11:33 بعد از ظهر
نظرات() 

roya
جمعه 30 اردیبهشت 1390 10:37 بعد از ظهر
be khodam jorat dadam ta 2bare bekhonam vali baz bi ekhtyar divane shodam
Hera
چهارشنبه 21 اردیبهشت 1390 11:18 بعد از ظهر
گاه آنقدر دلم برای همان یک نگاه تنگ می شود که از حضورم در بیغوله این دنیا خسته می شوم و هر نفسی که بر می آیدم ، ملالی بیش نمی افزاید .
خوشا تو که شاید دلتنگ کسی نیستی ... و مباد آنروز که همچون من ، با خیالی سخت بعید ؛ زندگی کنی .
مهم نیست ؛ اما این روزها بر من سخت می گذرد . روزهای بی عشق ، همیشه سخت می گذرد ...
دمادم در خاطرم همان یک نگاه را مرور می کنم ؛ که این تنها تحفه ایست مانده ، از تو به یادگار و دیگر هیچ ...
مائده
دوشنبه 19 اردیبهشت 1390 01:12 بعد از ظهر
قشنگ بود مخصوصاً قسمت اولش که گفتین:
اینک خاطره تو با من است
و اگر می توانی از منش باز ستان
که اینکار نه از توبر می آید، نه از زمان.
دلم گرفت.
محیا
یکشنبه 18 اردیبهشت 1390 06:01 بعد از ظهر
راستی آقای عالش زاده شما چرا تو شعر نو عضو نیستین؟ خیلی واسم جای سواله چون تو قسمت پیوندهای وبلاگتون هست و ....
...........
یکشنبه 18 اردیبهشت 1390 05:15 بعد از ظهر
kheyli delgir o jaleb bod
شنبه 17 اردیبهشت 1390 10:39 بعد از ظهر
همیشه این سئوال برام مطرح بوده.چطور می تونید این طور عمیق درک کنید و بنویسید؟
پاسخ رضا عالش زاده : شما لطف دارید.شما که لطفتون اینقدر قدیمیه ، کاش معرفی هم می کردید.اما به هر حال ممنون
ترنم
شنبه 17 اردیبهشت 1390 11:25 قبل از ظهر
دلم هوای بودنت را کرده است.دلم می خواهدت اما چه فایده که با تو نتوان بود و بی تو نتوان زیست.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.