تبلیغات
سهم من از دلتنگی - اشک باران
سهم من از دلتنگی
من تو را می جویم و در این پویش پی در پی تو خویشتن نیز چو تو گم شده ام
یکشنبه 11 اردیبهشت 1390 :: نویسنده : رضا عالش زاده

                         

 

نمی دانم چه رازی در ورای این داستان تکراریست

که همیشه باران آب پشت پای تو بوده است

تو می روی و بارانی که می بارد

و اضطراب من خاموش

که نه کلامی دارد که در خور تو باشد

و نه توانی که تو را بدرود گوید.

من می نگرم

و تو دور و دورتر می شوی

محو و محو

انگار همیشه رویا بوده ای

که هماره بیم عزیمت ناگاهت با من بوده است

تو دورتر می شوی

و اشک های من با باران یکی می شود

انگار من و او یکی شده باشیم

و یک صدا کوچ تو را اشک بریزیم

آه!

که در پهنه شهر ، امروز، من و باران خود را به هر کوی و دیواری می کوبیم

که از این درد گران شاید اندکی خلاص شویم.

تو می روی

و من نگاهم به آسمان هاست

به باران، نه!

به ابرها،نه!

بالاتر

به خود خدا

که می بیند

که قرار بود از رگ گردن نزدیک تر باشد!

به خدایی که انگار او هم مشغول سیاحت جشن شاهزاده و ملکه ای در خاستگاه غروب آفتاب است!!!

به خدایی که ما را با غم بیشتر دوست دارد!!

سر می گردانم

تو دیگر نیستی

حتی رد پایت هم به حراج قهر باران رفته است!

باران همچنان می بارد

و من همچنان خاموش، چنان بچه گی هایم اشک می ریزم

آه!من چقدر دلم گرفته است.

تو نرفته دلم برایت تنگ شده است.

تویی که وفا گفتی و جفا کردی

تویی که خنده بر لب، نیش زدی

تویی که تا بودی، تو بودی و از ما شدن ترسیدی

تویی که بهتر است تا آخر عمرت تو بمانی!!!!!

که ما شدن مهر می خواهد که تو نداری.

 

باران می بارد

و من گیج و گنگ به آخرین کلامت فکر می کنم

و افسوس که جوابی نمی یابم.

آه!

که بی جرم به مسلخ رفتن چقدر سخت است.

وای از این روزگار

وای از این رسم عجیب

دلم برای حال خودم می سوزد.

                    

  





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 18 اردیبهشت 1390 05:19 بعد از ظهر
kash enghad ba tike nabod jomlateton,dar har sorat aali bood
پنجشنبه 15 اردیبهشت 1390 06:32 بعد از ظهر
سلام
وقت بخیر
فقط میخواستم بدونم مطالبی که میذارین نوشته شده از خودتون هستن؟
شاد باشین و شادی بخش دل دوستان
رضا عالش زادهسلام.تقریباً 99%مال خودمه.در مورد آن 1% که شاید مال خودم نباشه نویسنده آنهارو حتما ذکر می کنم.
چهارشنبه 14 اردیبهشت 1390 09:46 بعد از ظهر
او که می رود نمی داند
اما او که می ماند خوب می داند
کاسه ی آب معجزه نمی کند...
سه شنبه 13 اردیبهشت 1390 09:46 بعد از ظهر
هیچ کس مسئول خوشحال کردن شما نیست جز خود شما.
دوشنبه 12 اردیبهشت 1390 12:48 قبل از ظهر
Nasimi vazid , vazheyee rooyeed , TOyee shekoft;
Saayeyee gorikht , negahi gosast , MANi pazhmord ;
geli aamikht , ghalbi tapid , TOyee peyda shod ;
deli shekast , lahni borid , MANi gom shod ...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ


بی تو

من می مانم و خیال

شبی بی ستاره و نیمکتی خالی

گل هایی که بر بستر خواب تداعی گر تواند

نامت که گل واژه دعاهایم می گردد

آهنگی از سکوت

و خدایی که به این مستی ِ بی می ِ من می نگردد

می بینی

بی تو

خیالت، نامت، آرزویت و خدا اینجاست

آه که بی تو جمع مان چقدر جمع است!


مدیر وبلاگ : رضا عالش زاده
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی