تبلیغات
سهم من از دلتنگی - زندگی چیست؟
من تو را می جویم و در این پویش پی در پی تو خویشتن نیز چو تو گم شده ام
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

صفحات جانبی

نویسندگان

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

زندگی چیست؟

                   

چه تلخ است شجاعت پس از شکست

شمشیر کشیدن برای دشمن فاتح

و حدیث مهربانی خواندن برای جسدی که تا بود سرود نغزی نشنید

چه ناجوانمردانه است پرنده پر شکسته ای را با سنگ زدن

که نه توان پریدنش است نه نای رمیدن

و بدینسان نه راه پیش و نه راه پس

تازیانه قهر زمان خوردن و بی صدا فریاد کشیدن

بی آنکه امیدی از دیگران باشد

دیگرانی که اوج هنرشان، تقلیدی بی مایه از زندگی زیباست

تا دیده شوند و تحسین گردند

تا به زندگی شیک اما بی مغز خود

به چیزهایی که ندارند

و همه آنچه دارند و بی ارزش است ببالند.

 

آه

که چقدر بین ساد گی من وحیات پیچ درییچ آنها فاصله است ،

بین روحی که از پرنده، پروازش را می بیند

و روحی که او را در قفس زیباتر می یابد

چه دره عمیقی است بین چشمی که گل را در شاخه و به نزد خاکش  دوست دارد

و دیده ای که گل را در دست و دور از ریشه اش می خواهد!

آه که تعابیر ساده ما چقدر فلسفه اندود شده است!

و بی اذن منطق، کلامی قدرت نفوذ ندارد!

دلم برای روزگاری تنگ است که عشق خود معنا بود و معنایش عشق بود!

محبت معنا بود و معنایش محبت بود

زیبایی خود معنای زیبایی بود

تا مجبور نشویم برای درک آن هزاران هزار کتاب بخوانیم

صدها صد دانشمند و هزاران هزار هنرمند را به کمک بگیریم

تا معنا کنند آنچه راکه خود معنابخش بود

زندگی را!

 

یادم آمد

داشتم می گفتم

از تلخی نوشداروی دیر رس

از جورعشقی که اسیربزرگترین مغلطه هاست

و زیر  آوار دنیای آهن وفلسفه  نفس های آخر خود را می کشد

مهری که مابین عزیمت و سکونت حیران مانده است

نگاهی که از آتش شرر برداشته، اما مجبور به ندیدن است

آه که داستان تلخی است

ما به هم دیر می رسیم

و نمی دانیم عذاب این دیر آشنایی را چگونه بکشیم!

 

اما روزی خواهد آمد

که دیگر جواب پرواز سنگ نیست

که پاسخ عشق ترس نیست

روزی که در آن، همه معنای زندگی را می فهمند

و از هر که می پرسی زندگی چیست

بی اندک لکنت زبانی می گوید:

زندگی!!!!

 

راستی عزیز

زندگی چیست؟

نکند تو هم نمی دانی؟!  

                        

 

 



نوشته شده توسط :رضا عالش زاده
سه شنبه 6 اردیبهشت 1390-12:20 قبل از ظهر
نظرات() 

پویا هستم
دوشنبه 27 تیر 1390 02:38 قبل از ظهر
زندگی را تبلور جان آدمی در برهه ای از زمان بدانیم.


بیایید شفا را آغاز گر باشیم.
محیا
چهارشنبه 14 اردیبهشت 1390 09:42 بعد از ظهر
جهنم دقیقا همینجاست
وقتی من امروز می میرم
و فردا باز زنده ام...
عسل
سه شنبه 13 اردیبهشت 1390 09:44 بعد از ظهر
معلمان میگفت زیر کلماتی که نمیدانید خط بکشید. حالا بعد از این همه سال این همه عمر این همه کتاب به زیر همه دنیا خط میکشم.
Hera
یکشنبه 11 اردیبهشت 1390 12:55 بعد از ظهر
Kalaamat ra misetayam k be zendegi mimanad !
zabanam ghaser ast az vasfe inhame ehsas . tanha ink lahze haa ra be shoghe sher haye tazeyetaan oboor mikonam .
پاسخ رضا عالش زاده : سلام.واقعا از لطفتون ممنونم.امیدوارم لایق این همه تعریف باشم.
نـگار
سه شنبه 6 اردیبهشت 1390 12:04 قبل از ظهر

چه تفاوتی می كند كه كجــای این دنیا باشی
وقتی كه هیچكــس به زبان تو حرف نمی زند
و همه بیــگانه اند با آن لحــظه های ناب
كه دیوانه ات می كــند
و آن تـــرانه های عجیب كه زیر لب زمزمه می كنی
وقتی كه هیـــچكس نمی فهمد
و قــرار بر این است كه تا ابد نفهم بماند ...


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.