تبلیغات
سهم من از دلتنگی - عشق بکر
من تو را می جویم و در این پویش پی در پی تو خویشتن نیز چو تو گم شده ام
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

صفحات جانبی

نویسندگان

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

عشق بکر

عاشقانه  هایم همه به تاراج نگاه  ای رفته

و جملاتم گنگیتی گران را به دوش می کشند

کنون من مانده ام و زبانی الکن

زبانی که گفتنی ها را بارها فریاد شده است

و دیگر،  کلمه ای برای ستایش ندارد.

که کلمه تا لحظه تولد، شوق جاری شدن داشت

و بعد شیون تاثیر نکردن

گفته شد، اما شنیده نه

جاری شد، اما نوشیده نه

آه که دوستت دارم ها،

                  چه  بی هراس

 سکوت را شکستند

اما احساس نشدند.

حدیث مشتاقی من و تو

چندی است که بر خاطر ایام نقش بسته،

اما خاطر تو را به اندک  شوقی وسوسه نکرده است.

می خواهم بگویم

دوستت دارم

اما چه سود از جمله ای که بکارت خود را از دست داده ،

بی آنکه عشقی بکر را بیافریند

تا چنین آلوده ی شکم نکنی

تا به نیشی، ستون پیر دلی را فرو نریزی

تا بمانی

و بسازی

که عمارت عمر ما به  خشت همدلی من و تو پا برجاست

که من بی تو

و توی بی من

با زلزله که هیچ

با جنبش زالزالکی هم بیم فرو ریختن دارد.

پس باش و با من باش

که مای همراه

هماورد تمام غصه هاست

بهار را نگاه کن

آفتاب راببین ،نه باد را

باران راببین، نه تگرگ را

 ببین کفشدوزک ها را که با بهار آمده اند

و عشق را فریاد بزن 

خدا را

و منی که همه کلامش به غارت نگاه مست چون تویی رفته است.

 

 

 



نوشته شده توسط :رضا عالش زاده
دوشنبه 29 فروردین 1390-12:30 بعد از ظهر
نظرات() 

محیا
چهارشنبه 14 اردیبهشت 1390 09:43 بعد از ظهر
من دزدکی نگاهت می کنم
و تو...
نگاهت را از من می دزدی...
هردو دزدیم...نه؟!
آرزو
دوشنبه 5 اردیبهشت 1390 09:25 قبل از ظهر
خوشحالم از بازگشتتون بعد از یک غیبت طولانی ...منتظر عاشقانه های بعدتیتون هستم خوش باشید

نگار
جمعه 2 اردیبهشت 1390 10:52 بعد از ظهر
کلامها ی زیبا بی شک از روحی لطیف خبر می دهند و نوازش صریح رویا و عشقبازی خیال را رقم می زنند.آفرین بر روح اهوراییتان
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.