تبلیغات
سهم من از دلتنگی - ساقی
من تو را می جویم و در این پویش پی در پی تو خویشتن نیز چو تو گم شده ام
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

صفحات جانبی

نویسندگان

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

ساقی

                       

 

سبو شکسته

لب تشنه

داغ مستی بر کف

و جهانی مستحب

با دشنه ای در دست و اهرمنی در قلب

که بر بزم فقیرانه من و تو حسودی می کند.

آه ساقی

که کوزه ما شکسته تر بهتر

که دل ما پر ریش تر خوشتر.

 

آه ساقی

سالی دگر گذشت

و ما هنوز

می نخورده مستیم

و چنان رسم دیرین

چشم انتظار سال نویی هستیم

که شاید این بازی را انجامی بهتر افتد.

 

آه که این دور تسلسل ما را پایانی نیست

می گردد و می گردیم

پیر می شود و پیر می شویم.

می میرد و می میریم.

.

.

سبو شکسته

لب تشنه

و ساقی که از این دور مدام خسته است

مثل من

مثل تو!

 

آه ای ساقی

آه خدا!!

خیلی خسته ام.

برایم فانوس باش

و به خودم باز گردان

من راه خانه  گم کرده ام

و آه و هزاران آه

که به هر که می نگرم

با عصای سفید راه می رود

من دلم برای شب های با تو ام تنگ شده است

که نافله ما را پایانی نبود

من دلم نسیم کوی تو را می خواهد

آه ساقی

باز مستم کن

مگر قرار نبود عشق نردبانی به تو باشد

مگر بنا نبود بسوزم تا ساخته شوم

پس چرا اینگونه دامان تو  دور می نماید

من عشق بی تو را نمی خواهم

من سرگردانی کوی تو را می خواهم

من تو را می خواهم.

 

آه ساقی

آی خدا!!

  



نوشته شده توسط :رضا عالش زاده
دوشنبه 23 اسفند 1389-11:50 بعد از ظهر
نظرات() 

محیا
دوشنبه 1 فروردین 1390 04:30 بعد از ظهر
کاش می دانستی
وقتی نیستی
تنها نسبتم با بهار
همین حال و هوای بارانیست...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.