تبلیغات
سهم من از دلتنگی - تولدی نو
من تو را می جویم و در این پویش پی در پی تو خویشتن نیز چو تو گم شده ام
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

صفحات جانبی

نویسندگان

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

تولدی نو

                       

 

دلم برای از تو نوشتن تنگ شده است

ولی قلم  چنان دچار قحطی کلام گشته

  که گویی هرگز واژه ای نبوده است.

تمام جملات رنگ کهنه گی دل آزاری گرفته اند

چنان که می ترسم خسته شوی

از این همه محبت تکراری

از این همه جنون پیگیر

آه ای مهربان

 من آن پیری هستم که دیگر توانی برای نازی دیگر ندارد

من فقط  ترا می خواهم

می دانی

 این بار دیگر نوبت من است

که جواب عشقم ، عشق باشد

که پاسخ مستی ام، دیوانه گی باشد.

اینک اخر شاهنامه است

و من نوش داروی وجود تو را قبل از مرگ می خواهم.

این  دره فاصله

و این کوه کدورت

در من سکوتی از جنس مرگ خلق کرده است.

آه که درخت عشق من وتو شکوفه نداده،

 اسیر دستان وحشی باد شده است.

بادی که می وزد

 دل ما که می خشکد

وما به بهار نرسیده، از سرما یخ می بندیم،

غنچه مهر ما ، گل نداده می پژمرد

و این حکایت غریبی است.

من تو را دوست دارم

تو مرا می خواهی

اما ما از هم می گریزیم.

و بدینسان پیاله عشقی که بنا بود رابط لب های ما باشد

از میان می شکند

من می مانم   و حسرت  مستی نگاه تو

تو می مانی و غصه تنهایی  من

و عالمی غمگین از جدایی کودکانه ما.

 

آه!ای مهربان

دلم برای از تو نوشتن تنگ شده است

اما اسیر قحطی کلام شده ام.

این شب تاریک تر از گور

و این مردم مخوف تر از مرده گان

این سکوت سنگین

بادی که همچنان در پهنه شهر زوزه می کشد

و پیله خیال من را می درد

این هبوط مرگبار

و این کویری که نگاه خدا نیز از آن روی گردان است

این تن رنجور

و این قلب خسته

همه با خنده ای از تو ، نو می شوند.

 

حیات  بی تو دلگیر است

بی نور است وبی باران

بی سحرو بی سپیده

بی نان است  و بی نمک.

خنده اش می گریاند

گریه اش می خنداند

روزش زندان است

شب اش بستر مرگ

صبحش شروع جدال من و مردم دون

و شامش آغاز مبازه من و خیال تو.

می دانی 

زندگی بی تو مرده گی است

بی تو هدف، گنگ

 مسیر، لغزان 

و ترانه ماتم است

بی تو شادی ،هلاهل است

بی تو شراب،زهر است

بی تو زندگی خراب است.

من دلم برای نا مهربانی هایت تنگ است.

بی تو خواب بر من حرام است.

 

آه ای مهربان

من تمام شمع های وجودم را روشن کرده ام

و منتظ بادی هستم که از کوی تو خواهد دمید

یکباره خواهد وزید

و همه را خاموش خواهد کرد.

اینک در من هیجانی از جنس انتظار به پا شده است،

که بیایی و بمانی.

که بمانی واز من، منی دگر بسازی

که بسازی و همچنان بشورانی.

 

بهار دارد می آید

و هفت سین عمر من یک سین کم دارد.

یک سین

بیا و اولین و آخرین سین سفره عمر من باش

بیا و شمع تولد وصالمان را خود فوت کن

آری مهربان

بیا و این سکوت هزار تو را بشکن

که جهانی نظاره خاموش

چشم انتظار شادی من و توست.

 

دلم برای از تو نوشتن تنگ شده است

و قلم اسیر تکرار گویی مدام شده است.

انگار فقط یک کلام را نوشتن تواند:

.

.

دوستت دارم.

باور کن! 



نوشته شده توسط :رضا عالش زاده
پنجشنبه 12 اسفند 1389-09:49 بعد از ظهر
نظرات() 

پریسا
یکشنبه 22 اسفند 1389 11:28 قبل از ظهر
چند جمله ی آموزنده از بزرگان...

-شراکت لذت را دوچندان می کند و غم را نیمه.

shared joy is a double joy;shared sorrow is a half sorrow(Swedish Proverb)

-آدم ها آن چیزی نیستند که در آخرین مکالمه شان با شما به نظر می آیند.

بلکه همانی هستند که در طول مدت رابطه تان شناخته اید.

a person isn't who they are during the last conversation you had with them;they

are who they have been throughout your whole relationship(Rainer Maria Rilke)

-عشق یا وجود دارد یا ندارد.

اما عشق رقیق هم اصلا عشق نیست.

love is or it ain't.thin love ain't love at all(Toni Morisson)

-خودت باش.بقیه نقش ها همه گرفته شده اند.

be yourself;everyone else is already taken(Oscar Wilde)

-آنکه کمتر دوست می دارد رابطه را کنترل می کند.

the one who loves least,controls the relationship

-انسان ها تنها می مانند چون به جای پل غالبا دیوار می سازند.

people are lpnely because they build walls instead of bridges(Joseph F.Newton)

-...
محیا
پنجشنبه 19 اسفند 1389 09:45 بعد از ظهر
هوایش را داشتم
خیلی زیاد
آنقدر که هوا کم آورد...
و با کوچکترین روزنه ای هوایی شد...


تقصیر من بود...
آشنا
سه شنبه 17 اسفند 1389 08:17 قبل از ظهر
باورم کن دوستت دارم!!!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.