تبلیغات
سهم من از دلتنگی - شکست خورده فاتح
من تو را می جویم و در این پویش پی در پی تو خویشتن نیز چو تو گم شده ام
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

صفحات جانبی

نویسندگان

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

شکست خورده فاتح

و من دوباره جلوی چشمان تو کم آوردم

وآخرین امید های نجات هم پرپر شد.

من مرد این کارزار نبودم

که قبل از نبرد تسلیم شده بودم

که کشتن هزار مرد تا دندان مسلح

 آسانتر از شکیب در مقابل جادوی چشمان توست.

که آنها اگر جان می درند

تو ایمان می بری

که اگر ایمان مرد جنگ را بگیری

جانش غنیمت کم بهایی خواهد بود که حتی به درد دشمنش هم نمی خورد

...

اری من در مقابل چشمانت تسلیم شدم

اما به این شکست می بالم

که حاصلش اسارت چون تویست

و نهایتش عشقیست که به صد دین و ایمان ارزد

آه

که من سردار شکست خورده ِ بیرق شکسته ِ اسیر ِ فاتح ام

فاتح دژ بلند عشق

 اسیرسبزینه نگاه تو

من 

من

دوست........

 

یا حق



نوشته شده توسط :رضا عالش زاده
شنبه 16 بهمن 1389-01:39 بعد از ظهر
نظرات() 

نگار
چهارشنبه 20 بهمن 1389 11:14 بعد از ظهر

مرا کشته است از روز نخستین بیم چشمانت ز یادم برده روز و هفته را تقویم چشمانت

منظم حال و روزم نیست با وضعی که من دارم به بی نظمی کشید آخر مرا تنظیم چشمانت

سراپای وجودم شعله ور هـــست و نمی دانم چه با خط نگاهم می نماید خــیم چشمانت

نمی دانم خداوند از چه سبک و شیوه و رنگی کمک بگرفــته در طراحی و ترسیم چشمانت

اگر فهمیده بودم می رود دین و دل از دســـتم از اول می نمودم هر دو را تســـلیم چشمانت

ســراپا رحمـــــتی اما به رغم رحمــتت رحمی نکرد از روی شفقت بر کسی ترحیم چشمانت

چه حاجت بر خط و رنگ است چشمان خمارین را به خط و رنگ حاجت نیست در ترمیم چشمانت

نمی خواهم به وقت مردنم بندند چشــــمم را که میخواهم نگاهم را کنم تقدیم چشمانت

شهاب نجف آبادی
محیا
سه شنبه 19 بهمن 1389 10:16 بعد از ظهر
تمام دلنوشته هایتان را خواندم...

خواستم بگویم غبطه می خورم؛
گفتم نه؛ چرا دروغ؟!
وقتی حسودی می کنم... به قلم توانایتان...!

وبلاگ قشنگتان همیشه برقرار،
و قلبتان
همیشه همینقدر عاشق و بیقرار...
پاسخ رضا عالش زاده : سلام دوست عزیز.مرسی از لطفتون.واقعا سرافرازم کردید.
parisa
دوشنبه 18 بهمن 1389 02:15 بعد از ظهر
... دوست داشتن

امشب از آسمان دیده ی تو

روی شعرم ستاره می بارد

در سكوت سپید كاغذ ها

پنجه هایم جرقه می كارد

شعر دیوانه ی تب آلودم

شرمگین از شیار خواهش ها

پیكرش را دوباره می سوزد

عطش جاودان آتش ها

آری، آغاز، دوست داشتن است

گرچه پایان راه نا پیداست

من به پایان دگر نیندیشم

كه همین دوست داشتن زیباست

از سیاهی چرا حذر كردن

شب پر از قطره های الماس است

آنچه از شب بجای می ماند

عطر سكر آور گل یاس است

آه، بگذار گم شوم در تو

كس نیابد ز من نشانه ی من

روح سوزان آه مرطوبت

بوزد بر تن ترانه ی من

آه بگذار زین دریچه ی باز

خفته در پرنیان رویاها

با پر روشنی سفر گیرم

یگذرم از حصار دنیاها

دانی از زندگی چه می خواهم

من تو باشم ، تو ، پای تا سر تو

زندگی گر هزار باره بود

بار دیگر تو، بار دیگر تو

آنچه در من نهفته دریاییست

كی توان نهفتنم باشد

با تو زین سهمگین طوفانی

كاش یارای گفتنم باشد

بس كه لبریزم از تو، می خواهم

بدوم در میان صحرا ها

سر بكوبم به سنگ كوهستان

تن بكوبم به موج دریاها

بس كه لبریزم از تو، می خواهم

چون غباری ز خود فرو ریزم

زیر پای تو سر نهم آرام

به سبك سایه ی تو آویزم

آری آغاز دوست داشتن است

گرچه پایان راه نا پیداست

من به پایان دگر نیندیشم

كه همین دوست داشتن زیباست

فروغ فرخ زاد
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.