تبلیغات
سهم من از دلتنگی - مشق
من تو را می جویم و در این پویش پی در پی تو خویشتن نیز چو تو گم شده ام
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

صفحات جانبی

نویسندگان

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

مشق

سالها می گذرد

از روزی که برای اولین بار باران آمد و دفتر کبری خیس شد.

روزهایی که گوشمان با آوای حسنک کجایی پر شد.

و زاغک بینوا اسیر خودبزرگ بینی خود گشت.

چوپان دروغگو دوباره دروغ گفت

و اشک یتیمی که تاج پادشاهی را رسوا نمود

چهل برگ هایی که پر گشتند

و مشق هایی که نوشته شدند.

آری

سالها می گذرد

اما هنوز تصمیم کبرای دل من گرفته نشده است.

 

این روزها دوباره شور کودکی به سرم افتاده است

افسوس و صد افسوس

که نمی دانم کجا ساده گی ام گم شد.

بوی کتاب های تازه

امتحانات ثلث اول

چوب کبریت هایی که به دسته های صدتایی مبدل گشتند.

و ترسی که مبادا کارنامه ام رابه دست چپم بدهند!

وه که ساده کودکی کردیم

و چه بی پیرایه از زندگی خود لذت بردیم.

دلم گرفته است

من خودم را می خواهم

می ترسم

نکند روزی خودم را فراموش کنم.

 

 

 

 



نوشته شده توسط :رضا عالش زاده
شنبه 2 بهمن 1389-11:33 بعد از ظهر
نظرات() 

elham
یکشنبه 3 بهمن 1389 08:40 بعد از ظهر
سلام

زیبا بود، خاطرات کودکی را واسم زنده کرد.
وبلاگ قشنگی دارید.

بدرود
پریسا
یکشنبه 3 بهمن 1389 01:01 بعد از ظهر
-وقتی سر کلاس حوصله درس رو نداشتیم، الکی مداد رو بهانه میکردیم بلند میشدیم میرفتیم گوشه کلاس دم سطل آشغال که بتراشیم !
-پاکن های جوهری که یه طرفش قرمز بود یه طرفش آبی بعد با طرف آبیش می خواستیم که خودکارو پاک کنیم،
همیشه آخرش یا کاغذ رو پاره می کرد یا سیاه و کثیف می شد !
-مقنعه چونه دار میکردن سر کوچولومون که هی کلمون بِخاره،بعد پشتشم کش داشت که چونش نچرخه بیاد رو گوشمون!!
- مد شده بود دخترا از اون چکمه لاستیکی صورتیامی پوشیدن که دورش پشمالوهای سفید داره !
-عیدا میرفتیم خرید عید، میگفتن کدوم کفشو میخوایچه ذوقی میکردیم که قراره کفشمونو انتخاب کنیم:)))) کفش تق تقی هم فقط واسه عیدا بود !
.
.
.
یادش بخیر!!!
آرزو
یکشنبه 3 بهمن 1389 08:55 قبل از ظهر
دلبسته به سکه های قلک بودیم ، دنبال بهانه های کوچک بودیم ، رؤیای بزرگتر شدن خوب نبود ، ای کاش تمام عمر کودک بودیم .....
فرید
یکشنبه 3 بهمن 1389 01:42 قبل از ظهر
چه خاطراتی با این برگ ها زنده می شوند ... چه حرف ها که آن گربه ی بالای درخت برایم باز می گوید ... انگار همین دیروز بود ... من با چند بسته آدامس سر کلاس درس ... و دلی که در انتظار بود تا کلاس تمام شود ... در انتظار بود تا ...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.