تبلیغات
سهم من از دلتنگی - با من باش
من تو را می جویم و در این پویش پی در پی تو خویشتن نیز چو تو گم شده ام
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

صفحات جانبی

نویسندگان

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

با من باش

 

گاه سکوت تو  چنان گوش دلم را می آزارد

که فریاد جمعیتی را نمی شنود،

گاه دوری تو چنان طوفانی در وجودم بر می انگیزد

که هیچ سد نصیحتی پایاب مقاومتی در برابر آن ندارد.

گاه آتش نگاه تو چنان شعله ای بر خرمن دیده گانم می زند

که دریایی اشک

وجهانی شوق خاموشش نمی سازد

تو می خندی

و من از حرارت تبسمت آتش می گیرم.

گاه دستان من چنان گرمی دستنانت را صدا می زند

که معتاد سالیان، افیون را

که دشت جگرسوز، باران را

که درخت پیر، تیشه را.

گاه زندگی من در تو خلاصه می شود

چنان که گویی بی تو حیاتی ممات گردد.

من خسته

همان معتاد افیون نگاه جانبخش توام

همان دشت تشنه بی رهگذرم

همان درخت پیر بال و بر ریخته ام

پس باش و باران باش

 و ببار

باش و افیون باش

 وبا نگاهت خمارم کن

چه می دانم؟

باش و تیشه باش

و رهایم ساز از این سکوت تو دار

هر چه می خواهی باش

فقط با من باش

 



نوشته شده توسط :رضا عالش زاده
جمعه 24 دی 1389-10:18 بعد از ظهر
نظرات() 

سه شنبه 5 بهمن 1389 03:00 بعد از ظهر
تقریبا همشو خوندم.عالیه.بعضی ها رو که داشتم میخوندم باور کن انگار من گفتم تو نوشتی.یعنی هنوزم کسی مثل تو هست که اینجوری عاشق باشه.....درسته سنم کمه هنوزم کسی مثل تو بیدا نشده که بخوام عاشقش بشم ولی باور کن همیشه سر نماز از خدا میخوام کسی اینجوری دوسم داشته باشه........مرسی.
پاسخ رضا عالش زاده : مرسی از لطفتون.مرسی که سر زدید.دفعه بعد حتما معرفی کنید.ممنون می شم.
آرزو
دوشنبه 27 دی 1389 02:31 بعد از ظهر
سکوت سرشار از سخنان ناگفته است از حرکات ناکرده اعتراف به عشق های نهان و شگفتی های بر زبان نیامده در این سکوت حقیقت ما نهفته است حقیقت تو و من

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.