تبلیغات
سهم من از دلتنگی - زمستان
سهم من از دلتنگی
من تو را می جویم و در این پویش پی در پی تو خویشتن نیز چو تو گم شده ام
جمعه 10 دی 1389 :: نویسنده : رضا عالش زاده
 


زمستان آمد

اما نه با برف

نه سرما

و نه کولاک،

زمستان امسال با باران آمد.

بوی سیمان آب خورده

و لیزی خیابان های خیس

من و همان کوچه گردی های جمعه

من و همان بیقراری  قدیمی

من و خلوت نارون های غمگین

آه!

من و سراب رد پای تو در دل این جمعه های بی تاب.

زمستان آمد.

اما تو هنوز

دل به امید استخاره آخرت بسته ای

که شاید دست من و تو با تفالی برحافظ در هم گره گردند

این انتظار چندین

و این دلشوره گی مدام

قبل از حلول سرما

در من انجمادی به پا کرده است

بهت نگاهم را می بینی؟

تشویش کلامم را می شنوی؟

حرف های قندیل بسته در سینه ام را می خوانی؟

نمی دانم

شاید جواب استخاره ات واستعینو بالصبر است

که اینچنین

خود را به ندیدن و نشنیدن می زنی.

و هزاران فردا به امروز موعود زنجیر می کنی.

زمستان آمد

نه با برف

که با باران

و من دوباره در مقابل دل خودم بد قول گشتم

که بیچاره عمریست گمان می کند

که تو با باران خواهی آمد.

و شب تاریک و گردابی چنین حائل را

به سپیده ای روشن و ساحلی امن تبدیل خواهی کرد.

شب اکنون

بارانی ست

و من پشت شیشه چشم امید به توی بی چطری دارم

که مثل باران زیباست.

و تا تو از راه نرسی

این پنجره همچنان گشوده خواهد ماند.

باور کن.







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 10 تیر 1390 12:53 بعد از ظهر
عالی بی نظیر استاد
سه شنبه 5 بهمن 1389 02:23 بعد از ظهر
از این بهتر نمیشه.عالیه
پنجشنبه 23 دی 1389 09:30 بعد از ظهر
به خاطر وبلاگ زیباتون بهتون تبریک میگم و مخصوصا به خاطر رنگ زیبایی که براش انتخاب کردین.
دوشنبه 20 دی 1389 03:15 بعد از ظهر
دعای باران چرا؟دعای عشق بخوان!!این روزها دل ها تشنه تر از زمین اند...خدایا کمی عشق ببار

به امید چتر فردایت ..... زیر بارانم هنوز
چهارشنبه 15 دی 1389 09:39 بعد از ظهر
شما راست میگید زمستان های ما در خلسه ی پائیز موندن،طوری که اسیر باران شدن و جسم سفید خودشونو وسردی و لطافت برف را از یاد بردن،شاید زمستان هم اسیر عشق هست،عشق به باران،به پائیز وشاید به یک باور...
یکشنبه 12 دی 1389 04:47 بعد از ظهر

حقیقت دارد
تـو را دوست دارم
در این باران
می خواســتم تو
در انتهــای خیابان
نشسـته باشی
من عبــور کنم
ســلام کنم
لبخنــد تو را در باران
می خواســتم

. . .

" احمـد رضا احمدی "


شنبه 11 دی 1389 09:23 بعد از ظهر
فصل عوض می شود ؛
جای سیب را ، خرمالو می گیرد ؛
جای دلتنگی را ، دلتنگی ...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ


بی تو

من می مانم و خیال

شبی بی ستاره و نیمکتی خالی

گل هایی که بر بستر خواب تداعی گر تواند

نامت که گل واژه دعاهایم می گردد

آهنگی از سکوت

و خدایی که به این مستی ِ بی می ِ من می نگردد

می بینی

بی تو

خیالت، نامت، آرزویت و خدا اینجاست

آه که بی تو جمع مان چقدر جمع است!


مدیر وبلاگ : رضا عالش زاده
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی