تبلیغات
سهم من از دلتنگی - هم بستری دو سکوت
من تو را می جویم و در این پویش پی در پی تو خویشتن نیز چو تو گم شده ام
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

صفحات جانبی

نویسندگان

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

هم بستری دو سکوت




 

عصر جمعه که می رسد

نام تو بر ناخود آگاه جملاتم سوار می شود

و در پهنه نوشته هایم تک تازی می کند

جولان می دهد

 درآشفتگی های هر روزه دنیایم

و دنیایی نو می آفرید

 پر از امید و آرزو

و این چنین من می مانم

خیال تو

و عشق بازی من و تو

که اگر دستهایمان به هم نمی رسد

که اگر فاصله مان خیلی از هم بعید است،

اما چشمانی داریم که یک نقطه را می نگرند

اینک دیده گان من و تو

مبهوت غروب خورشید هستند

تا تنگ غروبی دیگر را با هم زندگی کنند.

و با هم

 ولی از هم دور

پا به پای مهتاب وارد پهنه آرام شب گردند

و خود را در خلسه سکوت شب از نو بیابند

گوش کردن به نوای کش دار و ویلونی شب

دل سپردن به سکوت

و دچار آشفتگی و بیقراری شبانه شدن

و هم بستر رویا شدن

که اگر چشمانمان در بیداری به هم خیره نمی شوند

بلندای شبی را مست تماشای هم گردند.

ما باشیم

و رقص رویاهای ما

بی فکر فردا

و بی ترس تقدیر

که اینجا دیگر کلاس فلسفه و منطق نیست

که اینجا نصیحت خارج از گود است.

اینجا فقط رویای وحشی است که حکمرانی می کند

و دو قلب را به هر جا که می خواهد می کشاند

بی حساب و کتاب

از اعماق وجود

من و تو ما می شویم

و با دستان همدیگر وضوی مهر و عشق می گزاریم

و نماز نیمه شب ما آغاز می گردد

آه!

که نافله شبانه من و خیال تو چقدر زیباست.

و این هم بستری قلوب ما در بستر مخملی سکوت

چقدر آرام ما را به خواب می کشاند!

من

تو

شب

و

سکوت

همه از عصر جمعه وام می گیرند!

عصر جمعه که می رسد

زندگی من و تو دوباره جان می گیرد

و نام تو بر ناخود آگاه جملاتم سوار می شود.

و یادم می افتد

 که چقدر تو را دوست دارم.


 

 

 



نوشته شده توسط :رضا عالش زاده
جمعه 28 آبان 1389-07:08 بعد از ظهر
نظرات() 

neda
دوشنبه 16 خرداد 1390 02:27 قبل از ظهر
من همش رو خوندم.اگه آفریدگار این متون خودتون باشید،یعنی یک نویسنده فوق العاده.خیلی زیبا بودن
عاشق ساده و بی ریا
سه شنبه 9 آذر 1389 12:37 قبل از ظهر
سلام بر عزیز دل
وبلاگتون خوبه فقط یه ایراد داره و اون هم برچسب زدن استاد به آقای افتخاریه البته شرمنده که رک و پوست کنده میگم به جان خودم این کار یه ظلمیه در حق استاد شجریان در ضمن این هدیه ی ناقابل رو هم از من هدیه بگیرید تقدیم به روح لطیفتون
http://www.mediafire.com/?74czfe20h16rwwk
من
دوشنبه 8 آذر 1389 12:49 قبل از ظهر
رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن

ترک من خراب شبگرد مبتلا کن

ماییم و موج سوداء شب تا به روز تنها

خواهی بیا ببخشا خواهی برو جفا کن

"منتظر نظرات بعدی باش"
آرزو
دوشنبه 1 آذر 1389 03:31 بعد از ظهر

چه رنجیست لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیباییها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ایست تنها خوشبخت بودن!(دکتر شریعتی)
نگـار
یکشنبه 30 آبان 1389 01:26 بعد از ظهر

ای شب از رویــای تو رنگیــن شــده

سـینه از عطــر توام سنگین شــده

ای به روی چشــم من گسـترده خویش

شــادی ام بخشیــده از انــدوه بیش . . .


"فروغ فرخـزاد"

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.