تبلیغات
سهم من از دلتنگی - دعا
سهم من از دلتنگی
من تو را می جویم و در این پویش پی در پی تو خویشتن نیز چو تو گم شده ام
سه شنبه 27 مهر 1389 :: نویسنده : رضا عالش زاده



امروز سر کلاس بعد از سالها عصبانی شدم.انگار زبانی که با بچه ها صحبت می کردم برایشان نامفهوم بود.به چشمهای هر کدام نگاهی افکندم تا از اعماق نگاهم ناراحتی و ناامیدی را بخوانند اما هیچ کدام متوجه نشدند و همچنان به شیطنت خود ادامه دادند.دلم می خواست داد بزنم اما نزدم.دلم می خواست برای اولین بار بگویم بروید بیرون و با گوشی های خود خوش باشید اما نگفتم.برای اولین بار دلم در کلاس به حالم سوخت.

امروز روز خوبی نبود.از صبح کلاس داشتم.از ساعت یک هم در دانشگاه بودم.یک دلشوره و تشویش عجیبی از صبح اذیتم می کرد.انگار قرار بود اتفاقی بیفتد.هیچ جایی تنوانستم بیشتر از چند دقیقه دوام بیاورم.انتظار ناخودآگاه عجیبی دیوانه ام می کرد و بغض سنگینی گلویم را خفه می کرد.شاید قرار بود کسی بیاید که نیامد.شاید قرار بود خبری برسد که نرسید.تلخ ترین لحظه امروز ساعت 3:50 امروز اتفاق افتاد که ...... بی خیال.

ولی با این حال تصمیم گرفته بودم که همه فکرهایم را پشت در کلاس بگذارم و اگر موردی پیش امد عصبانی نشوم.می دانی وقتی تو آنقدر برای کسی یا شگردی احترام قائل هستی که  حتی اجازه بی ادبی را به خود نمی دهی اما آن فرد حرمت کلام و خواهش استاد را نگه نمی دارد.آنوقت است که می مانی برای خود ناراحت شوی یا به حال او.بگذریم .

امروز شب ولادت آقا امام رضاست.کسی که در گذشته بیشتر هوایم را داشت.امشب می خواهم مثل گذشته کفتر ناامیدی شوم و در حریم حرمش پرواز کنم.حیف که اکنون خجل هستم و دستانم از خجالت به جای بلند شدن بر آسمان دعای جانان سر بینوای خودم را در بر گرفته است و چشمانی که قرار بود دعاهایم را بارانی کنند مات و حیران به بازی روزگار و مردمان آن می نگرند.کاش روی خواهش و دعا را داشتم.

اکنون منم و اتاق تاریکم و افسوس های پی در پی.اگر شما هنوز روی دعایی برایتان باقیست جان اشک های پاک مادرتان من را نیز دعا کنید.امشب نیازمند دعاهای شما هستم.امشب دلم بارانیست.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 28 فروردین 1390 05:54 بعد از ظهر
سلام سال نو مبارك
سال نو امسال روبروی گنبدطلایی امام رضا برای آرزوهای طلایی دوستانم دعا كردم.
امیدوارم همیشه هوامون رو داشته باشه حتی وقتی ما توی هوای دیگه ای هستیم.
پنجشنبه 29 مهر 1389 06:18 بعد از ظهر
میگم سلام رضا فک کنم لازمه برگردیم به گذشتمون راستش من فک می کنم ما نمی تونیم از اونی که بودیم دل بکنیم اداشو در میاریم و یا داریم رفتاری رو می کنیم که تو ذات ما نیس و اصلا قبولش نداریم فقط از روی فشار و نیازه که می خایم به قالب دیگه ای بیافتیم آخر سر هم می مونیم سر دوراهی on delima و بعضی وقتها کارایی می کنیم که از بلند کردن دستامون هم خجلیم می دونی چی دارم می گم
چهارشنبه 28 مهر 1389 12:52 قبل از ظهر

مردی كه خشمگین نشود نادان است

و آن كه می تواند و خشمگین نمی شود عاقل است.

((ضرب المثل قدیمی))
سه شنبه 27 مهر 1389 11:55 قبل از ظهر

" و از علائم مومن آرامــش و انـــدوه است " !
انـــدوه ؟ نه ،
آرامــش ؟ نه ،
انـــدوه و آرامــش !
روحی كه در درد پختـــه شـــود آرام می گیــرد .

" دكتر علی شــریعتی - هبـــوط "‌
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


بی تو

من می مانم و خیال

شبی بی ستاره و نیمکتی خالی

گل هایی که بر بستر خواب تداعی گر تواند

نامت که گل واژه دعاهایم می گردد

آهنگی از سکوت

و خدایی که به این مستی ِ بی می ِ من می نگردد

می بینی

بی تو

خیالت، نامت، آرزویت و خدا اینجاست

آه که بی تو جمع مان چقدر جمع است!


مدیر وبلاگ : رضا عالش زاده
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی