تبلیغات
سهم من از دلتنگی - برشی کوتاه از زندگی ساده من
سهم من از دلتنگی
من تو را می جویم و در این پویش پی در پی تو خویشتن نیز چو تو گم شده ام


هلوی خوشمزه یست .

با این حرف دوستش نگاه خریدارانه دیگری به هلوی درشت آبدار انداخت

اما دلش نیامد آنرا بخورد

از صبح کار کرده بود

 و گرسنه بود

دوستش دوباره از محاسن هلو گفت

اما او دلش نمی آمد انرا تنهایی بخورد

به لذت لحظه ای فکر می کرد

که قرار است

               شاید

معشوقه اش را ببیند

و آنرا را با هم بخورند

هلو را تمییز شست و در دستانش گرفت

وبه امید دیدار به بیرون زد

مدتی گشت

آخر او به کوچه کردی، برای اینکه معشوقه اش را ببیند عادت داشت

دلشوره عجیبی داشت

دیگر داشت نا امید می شد

که ناگاه کسی را پشت سر اش دید

دلش از هیجان از جایش کنده می شد

نزدیکتر شد

اماعشق اش تنها نبود

او بود

پسری دیگر

و

هلویی که بین دو لب گرفتار بود.

.

.

هلوی عرق کرده درون دستانش به آرامی بر زمین افتاد.

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سه شنبه 2 خرداد 1396 03:09 بعد از ظهر
always i used to read smaller posts that also clear their motive, and that is also
happening with this paragraph which I am reading at this place.
پنجشنبه 31 فروردین 1396 06:51 قبل از ظهر
Thank you for every other magnificent article. Where else could anyone
get that kind of info in such a perfect method of writing?
I've a presentation next week, and I am at the look for such info.
چهارشنبه 6 بهمن 1389 10:57 قبل از ظهر
چرا جواب ندادین؟سوالم ناراحتتون کرد؟خیلی مسخره بود؟فقط میخواستم بدونم اینا همش تو خیالتونه یا واقعیت داره؟شما به غیر از این وبلاگ دیگه ای دارین؟...منتظر جوابتون هستم!!
رضا عالش زادهسلام.مرسی از لطفتون.فقط می گویم برشی کوتاه لز زندگی من یعنی اتفاق افتاده.شاید بعضی از نوشته هام به یک فرد قلبی که قرار گمشده من باشه نوشته شده اما در هیچ کدام دروغ و شعا ر وجود ندارد.می دانم باورش در این زمانه مکر و ریا کمی سخت است.اگر دوست داشتید خودتان را هم معرفی کنید تا بیشتر شرمنده و خوشحالم کرده باشید.مرسی
چهارشنبه 6 بهمن 1389 10:34 قبل از ظهر
سلام خوب هستین؟یعنی میشه؟میشه همچین رفتاری با شما کرد؟؟؟؟؟؟ی سوال؟البته شاید به نظر مسخره بیاد ولی میخوام ببرسم.همه اینارو تجربه کردین؟منظورم اینکه باهاتون کسی اینجور رفتاری داشته؟میدونی ی جورایی موندم.من خودم عاشق نشدم ولی همیشه تو خیالم همچین کسی هست!
شنبه 17 مهر 1389 11:14 بعد از ظهر
جا مانده است
چیزی جایی
که هیچ گاه دیگر
هیچ چیز
جایش را پر نخواهد کرد
نه موهای سیاه و
نه دندانهای سفید

پر شدن جایش را آرزو کنم یا نه، نمی دانم
شنبه 17 مهر 1389 06:17 بعد از ظهر
عالی بود آتنا از شهسوار
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


بی تو

من می مانم و خیال

شبی بی ستاره و نیمکتی خالی

گل هایی که بر بستر خواب تداعی گر تواند

نامت که گل واژه دعاهایم می گردد

آهنگی از سکوت

و خدایی که به این مستی ِ بی می ِ من می نگردد

می بینی

بی تو

خیالت، نامت، آرزویت و خدا اینجاست

آه که بی تو جمع مان چقدر جمع است!


مدیر وبلاگ : رضا عالش زاده
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی