تبلیغات
سهم من از دلتنگی - قهر
من تو را می جویم و در این پویش پی در پی تو خویشتن نیز چو تو گم شده ام
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

صفحات جانبی

نویسندگان

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

قهر

می خواهم مدتی با خودم قهر بکنم

و این آلوده سالهای سال را به حال خویش رها کنم.

شاید باز به خود آید

واین چنین آسیمه سر،خود را به خمار نگاهی نبازد.

این همه شهر آشوبی

و این همه دیوانه سری

از وسعت ظرف تحمل من فزونتر است.

من کم آورده ام.

من جلوی این دل غول آسا که از غم دنیا سیر نمی شود

کم اورده ام!

می خواهم یک شکم سیرآرامش بخورم

می خواهم یک لیوان پرسکوت سر بکشم.

از همه خسته ام!

انگار برای همه تا لحظه گفتن "دوستت دارم" معنا داشته باشی

و بعد از آن قصه هاست که مکرر می گردند

و روی هاست که از تو برگرداننده می شوند.

می خواهم مدتی با مردم زمانه قهر کنم

و به کارهای کثیفشان بیتدیشم.

شاید من هم مثل آنها وارد این بازی گردم.

این کابوس هر روزه من به مشتی آب از سر من نمی پرد

این کابوس نیازمند سیلی محکم مادرم است

تا از آن برخیزم

و به خود خودم باز آیم.

آه

امشب ،یلدای تابستانه من است

گویی شب، هزاران شب تاریک  را قورت داده باشد!

انگار عقربه های ساعت به صفحه آن چسب شده باشد

گویی حتی خدا آدرس و شماره خانه دل من را موقع آمدن در جوی آب انداخته باشد!

نمی دانم گویی همه زنگ ها زنگ زده باشند

و همه صداها صامت گشته باشند.

هر چه است

من امشب کم آورده ام!

و به هر گوشه اطاقم که می نگرم

خالیست!

خالی مثل گورهای رزرو شده ای که لحظه رسیدن جسدی را انتظار می کشند.

و هر عکس آویخته شده در آن

یاد آور طناب داریست که روزانه این مردم بر گردن قلوب یکدیگر می آویزند.

امشب حتی به آیینه جلوی خودم هم نگاه نمی کنم

که از خودم می ترسم

از چهره رنجور خود که هر روزی خطی دگر برآن کشیده می شود بیزارم.

و می دانید

انقدر با خودم قهرم

که حتی نمی خواهم ریخت خودم را ببینم.

می خواهم بخوابم

شاید باز خواب کابوس ببینم

          -هر چند ترسناک_

تا از این کابوس واقعی زندگی

ساعاتی شاید

 رهایی یابم.

از این مردمی که جور آنها تمام کابوس های کودکی ام را زهر ترک می کند.

.

.

آه!

امشب چقدر ازرویای آرامش بخش تو دورم!

 



نوشته شده توسط :رضا عالش زاده
چهارشنبه 9 تیر 1389-12:38 قبل از ظهر
نظرات() 

https://shirelyrossi.wordpress.com/2015/06/21/hammer-toe
دوشنبه 1 خرداد 1396 04:23 بعد از ظهر
wonderful post, very informative. I'm wondering why the opposite experts of this sector don't
realize this. You should continue your writing.
I'm confident, you have a huge readers' base already!
من
جمعه 1 مرداد 1389 05:50 بعد از ظهر
کاش کسی مرا ار کابو سهای بیداری
بیدار میکرد...
hamin
پنجشنبه 17 تیر 1389 11:34 قبل از ظهر
رضا جان بسیار عالی بود بسیار ....
پروانه و قاصدکات این دور و برن فک کنم باز خبریه میام دیدنت ... بزودی

غفاری
جمعه 11 تیر 1389 11:07 قبل از ظهر
به نظر من عاشق از دنیا و مردمش دلگیر نمیشه اما وقتی شکست میخوره و از عشق و مستی براش فقط حسرت میمونه حتی از خودش و حتی از خدای خودش دلگیر میشه.
امیدوارم با یه توشه ی خوب از این دوران خارج بشید. که فقط این موندنیه برای شما...
نگـــار
پنجشنبه 10 تیر 1389 06:06 بعد از ظهر
از زندگــــی از این همــــه تکرار خسته ام

از های و هوی کوچــــه و بازار خســـته ام


دلگـیــرم از ســـــــــتاره و آزرده ام ز ماه

امشب دگـر، ز، هرکه و هر کار خسـته ام



دل خسته سوی خانه،تن خسته می کشم

دیگر از این حصــــــار دل آزار خســــــته ام


از او که گفــت یار تو هســـــــتم، ولی نبود

از خود که بی شکـــیبم و بی یار خسته ام



تنها و دل گرفتـــــه و بیــــــــزار و بی امید

از حال من مپـــــرس که بسیـــار خسته ام
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر